undogmatically

[ایالات متحده]/ˌʌndɒɡˈmætɪkli/
[بریتانیا]/ˌʌndɔːɡˈmætɪkli/

ترجمه

adv. بی‌احتیاطانه

عبارات و ترکیب‌ها

think undogmatically

بدون تعصب فکر کنید

argue undogmatically

بدون تعصب بحث کنید

approach undogmatically

بدون تعصب نزدیک شوید

discuss undogmatically

بدون تعصب بحث کنید

judge undogmatically

بدون تعصب قضاوت کنید

speak undogmatically

بدون تعصب صحبت کنید

teach undogmatically

بدون تعصب آموزش دهید

reason undogmatically

بدون تعصب استدلال کنید

behave undogmatically

بدون تعصب رفتار کنید

learn undogmatically

بدون تعصب یاد بگیرید

جملات نمونه

she approached the controversial topic undogmatically, willing to consider all perspectives.

او به موضوع بحث‌برانگیز به شکلی غیرمتعصبانه نزدیک شد و حاضر بود تمام دیدگاه‌ها را در نظر بگیرد.

the professor encouraged students to think undogmatically about philosophical questions.

این پروفسور از دانش‌آموزان خواست تا درباره سؤالات فلسفی به شکلی غیرمتعصبانه فکر کنند.

the researcher analyzed the data undogmatically, avoiding preconceived conclusions.

این محقق داده‌ها را به شکلی غیرمتعصبانه تجزیه و تحلیل کرد و از نتیجه‌گیری‌های از پیش تعیین شده اجتناب کرد.

the politician discussed policy reforms undogmatically, focusing on practical solutions.

این سیاستمدار در مورد اصلاحات سیاست‌ها به شکلی غیرمتعصبانه صحبت کرد و بر راه‌حل‌های عملی تمرکز کرد.

the historian interpreted events undogmatically, without ideological bias.

این مورخ وقایع را به شکلی غیرمتعصبانه تفسیر کرد، بدون هیچگونه تعصب ایدئولوژیک.

the therapist treated each client undogmatically, adapting approaches to individual needs.

این درمانگر با هر مشتری به شکلی غیرمتعصبانه رفتار می‌کرد و روش‌ها را با توجه به نیازهای فردی تطبیق می‌داد.

the journalist reported the story undogmatically, presenting facts objectively.

این روزنامه‌نگار داستان را به شکلی غیرمتعصبانه گزارش کرد و حقایق را به طور عینی ارائه داد.

the committee evaluated proposals undogmatically, based on merit rather than politics.

این کمیته پیشنهادات را به شکلی غیرمتعصبانه ارزیابی کرد، بر اساس شایستگی و نه سیاست.

the negotiator explored options undogmatically, seeking common ground.

این مذاکره‌کننده گزینه‌ها را به شکلی غیرمتعصبانه بررسی کرد و به دنبال زمینه‌های مشترک بود.

the teacher graded assignments undogmatically, focusing on learning outcomes.

این معلم تکالیف را به شکلی غیرمتعصبانه نمره‌گذاری کرد و بر نتایج یادگیری تمرکز کرد.

the scientist investigated the phenomenon undogmatically, testing assumptions critically.

این دانشمند پدیده‌ را به شکلی غیرمتعصبانه بررسی کرد و فرضیات را به طور انتقادی آزمایش کرد.

the philosopher examined the concept undogmatically, questioning established views.

این فیلسوف مفهوم را به شکلی غیرمتعصبانه بررسی کرد و نظرات تثبیت‌شده را زیر سؤال برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید