think undogmatically
بدون تعصب فکر کنید
argue undogmatically
بدون تعصب بحث کنید
approach undogmatically
بدون تعصب نزدیک شوید
discuss undogmatically
بدون تعصب بحث کنید
judge undogmatically
بدون تعصب قضاوت کنید
speak undogmatically
بدون تعصب صحبت کنید
teach undogmatically
بدون تعصب آموزش دهید
reason undogmatically
بدون تعصب استدلال کنید
behave undogmatically
بدون تعصب رفتار کنید
learn undogmatically
بدون تعصب یاد بگیرید
she approached the controversial topic undogmatically, willing to consider all perspectives.
او به موضوع بحثبرانگیز به شکلی غیرمتعصبانه نزدیک شد و حاضر بود تمام دیدگاهها را در نظر بگیرد.
the professor encouraged students to think undogmatically about philosophical questions.
این پروفسور از دانشآموزان خواست تا درباره سؤالات فلسفی به شکلی غیرمتعصبانه فکر کنند.
the researcher analyzed the data undogmatically, avoiding preconceived conclusions.
این محقق دادهها را به شکلی غیرمتعصبانه تجزیه و تحلیل کرد و از نتیجهگیریهای از پیش تعیین شده اجتناب کرد.
the politician discussed policy reforms undogmatically, focusing on practical solutions.
این سیاستمدار در مورد اصلاحات سیاستها به شکلی غیرمتعصبانه صحبت کرد و بر راهحلهای عملی تمرکز کرد.
the historian interpreted events undogmatically, without ideological bias.
این مورخ وقایع را به شکلی غیرمتعصبانه تفسیر کرد، بدون هیچگونه تعصب ایدئولوژیک.
the therapist treated each client undogmatically, adapting approaches to individual needs.
این درمانگر با هر مشتری به شکلی غیرمتعصبانه رفتار میکرد و روشها را با توجه به نیازهای فردی تطبیق میداد.
the journalist reported the story undogmatically, presenting facts objectively.
این روزنامهنگار داستان را به شکلی غیرمتعصبانه گزارش کرد و حقایق را به طور عینی ارائه داد.
the committee evaluated proposals undogmatically, based on merit rather than politics.
این کمیته پیشنهادات را به شکلی غیرمتعصبانه ارزیابی کرد، بر اساس شایستگی و نه سیاست.
the negotiator explored options undogmatically, seeking common ground.
این مذاکرهکننده گزینهها را به شکلی غیرمتعصبانه بررسی کرد و به دنبال زمینههای مشترک بود.
the teacher graded assignments undogmatically, focusing on learning outcomes.
این معلم تکالیف را به شکلی غیرمتعصبانه نمرهگذاری کرد و بر نتایج یادگیری تمرکز کرد.
the scientist investigated the phenomenon undogmatically, testing assumptions critically.
این دانشمند پدیده را به شکلی غیرمتعصبانه بررسی کرد و فرضیات را به طور انتقادی آزمایش کرد.
the philosopher examined the concept undogmatically, questioning established views.
این فیلسوف مفهوم را به شکلی غیرمتعصبانه بررسی کرد و نظرات تثبیتشده را زیر سؤال برد.
think undogmatically
بدون تعصب فکر کنید
argue undogmatically
بدون تعصب بحث کنید
approach undogmatically
بدون تعصب نزدیک شوید
discuss undogmatically
بدون تعصب بحث کنید
judge undogmatically
بدون تعصب قضاوت کنید
speak undogmatically
بدون تعصب صحبت کنید
teach undogmatically
بدون تعصب آموزش دهید
reason undogmatically
بدون تعصب استدلال کنید
behave undogmatically
بدون تعصب رفتار کنید
learn undogmatically
بدون تعصب یاد بگیرید
she approached the controversial topic undogmatically, willing to consider all perspectives.
او به موضوع بحثبرانگیز به شکلی غیرمتعصبانه نزدیک شد و حاضر بود تمام دیدگاهها را در نظر بگیرد.
the professor encouraged students to think undogmatically about philosophical questions.
این پروفسور از دانشآموزان خواست تا درباره سؤالات فلسفی به شکلی غیرمتعصبانه فکر کنند.
the researcher analyzed the data undogmatically, avoiding preconceived conclusions.
این محقق دادهها را به شکلی غیرمتعصبانه تجزیه و تحلیل کرد و از نتیجهگیریهای از پیش تعیین شده اجتناب کرد.
the politician discussed policy reforms undogmatically, focusing on practical solutions.
این سیاستمدار در مورد اصلاحات سیاستها به شکلی غیرمتعصبانه صحبت کرد و بر راهحلهای عملی تمرکز کرد.
the historian interpreted events undogmatically, without ideological bias.
این مورخ وقایع را به شکلی غیرمتعصبانه تفسیر کرد، بدون هیچگونه تعصب ایدئولوژیک.
the therapist treated each client undogmatically, adapting approaches to individual needs.
این درمانگر با هر مشتری به شکلی غیرمتعصبانه رفتار میکرد و روشها را با توجه به نیازهای فردی تطبیق میداد.
the journalist reported the story undogmatically, presenting facts objectively.
این روزنامهنگار داستان را به شکلی غیرمتعصبانه گزارش کرد و حقایق را به طور عینی ارائه داد.
the committee evaluated proposals undogmatically, based on merit rather than politics.
این کمیته پیشنهادات را به شکلی غیرمتعصبانه ارزیابی کرد، بر اساس شایستگی و نه سیاست.
the negotiator explored options undogmatically, seeking common ground.
این مذاکرهکننده گزینهها را به شکلی غیرمتعصبانه بررسی کرد و به دنبال زمینههای مشترک بود.
the teacher graded assignments undogmatically, focusing on learning outcomes.
این معلم تکالیف را به شکلی غیرمتعصبانه نمرهگذاری کرد و بر نتایج یادگیری تمرکز کرد.
the scientist investigated the phenomenon undogmatically, testing assumptions critically.
این دانشمند پدیده را به شکلی غیرمتعصبانه بررسی کرد و فرضیات را به طور انتقادی آزمایش کرد.
the philosopher examined the concept undogmatically, questioning established views.
این فیلسوف مفهوم را به شکلی غیرمتعصبانه بررسی کرد و نظرات تثبیتشده را زیر سؤال برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید