dogmatically assert
با اطمینان فراوان اظهار نظر کردن
dogmatically believe
با اطمینان فراوان باور داشتن
dogmatically reject
با اطمینان فراوان رد کردن
dogmatically oppose
با اطمینان فراوان مخالف بودن
dogmatically insist
با اطمینان فراوان اصرار کردن
dogmatically follow
با اطمینان فراوان پیروی کردن
dogmatically state
با اطمینان فراوان بیان کردن
dogmatically claim
با اطمینان فراوان ادعا کردن
dogmatically teach
با اطمینان فراوان آموزش دادن
dogmatically argue
با اطمینان فراوان استدلال کردن
he argued dogmatically about the best way to solve the problem.
او به طور متعصبانه در مورد بهترین راه حل برای مشکل بحث کرد.
she approached the topic dogmatically, refusing to consider other viewpoints.
او به طور متعصبانه به این موضوع پرداخت و از در نظر گرفتن دیدگاه های دیگر امتناع کرد.
the teacher taught the material dogmatically, leaving no room for discussion.
معلم مطالب را به طور متعصبانه آموزش داد و فضایی برای بحث باقی نگذاشت.
he dogmatically insisted that his method was the only correct one.
او اصرار داشت که روش او تنها روش صحیح است، به طور متعصبانه.
dogmatically adhering to tradition can hinder progress.
رعایت کردن سنت ها به طور متعصبانه می تواند پیشرفت را مختل کند.
she presented her ideas dogmatically, which annoyed her colleagues.
او ایده های خود را به طور متعصبانه ارائه کرد که باعث ناراحتی همکارانش شد.
the debate became heated as both sides argued dogmatically.
بحث به شدت در حال افزایش بود زیرا هر دو طرف به طور متعصبانه استدلال می کردند.
dogmatically following outdated rules can stifle creativity.
دنبال کردن قوانین قدیمی به طور متعصبانه می تواند خلاقیت را سرکوب کند.
dogmatically rejecting new ideas can lead to stagnation.
رد کردن ایده های جدید به طور متعصبانه می تواند منجر به رکود شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید