unflagging determination
تعیین نظر مصمم
unflagging support
حمایت مصمم
unflagging efforts
تلاشهای مصمم
a person of unflagging conscience.
یک فرد با وجدان استوار
unflagging pursuit of excellence;
جستجوی بیوقفه برتری؛
his apparently unflagging enthusiasm impressed her.
شور و اشتیاق ظاهراً بیوقفه او او را تحت تاثیر قرار داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید