unforthcoming

[ایالات متحده]/ʌnˈfɔːθˌkʌmɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈfɔrθˌkʌmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. اطلاعات یا کمک ارائه ندادن

عبارات و ترکیب‌ها

unforthcoming response

پاسخ غیرقابل دسترس

unforthcoming information

اطلاعات غیرقابل دسترس

unforthcoming attitude

نگاه غیرقابل دسترس

unforthcoming details

جزئیات غیرقابل دسترس

unforthcoming party

طرف غیرقابل دسترس

unforthcoming nature

طبع غیرقابل دسترس

unforthcoming answers

پاسخ‌های غیرقابل دسترس

unforthcoming comments

نظرات غیرقابل دسترس

unforthcoming sources

منابع غیرقابل دسترس

unforthcoming evidence

دلایل غیرقابل دسترس

جملات نمونه

the witness was unforthcoming during the trial.

شهادت‌دهنده در طول محاکمه غیرهمکاری نشان داد.

she found her colleagues unforthcoming about the project's details.

او متوجه شد که همکارانش در مورد جزئیات پروژه غیرهمکاری هستند.

his unforthcoming nature made it hard to get to know him.

طبع غیرهمکاری او باعث شد شناخت او دشوار باشد.

the company was unforthcoming about its financial troubles.

شرکت در مورد مشکلات مالی خود غیرهمکاری نشان داد.

despite repeated questions, the official remained unforthcoming.

با وجود سوالات مکرر، مقام رسمی همچنان غیرهمکاری بود.

her unforthcoming attitude frustrated the interviewers.

حرفه‌ای غیرهمکاری او باعث ناامیدی مصاحبه‌کنندگان شد.

the report was unforthcoming in its analysis.

گزارش در تحلیل خود غیرهمکاری بود.

he was unforthcoming about his past experiences.

او در مورد تجربیات گذشته خود غیرهمکاری بود.

they remained unforthcoming regarding their future plans.

آنها در مورد برنامه‌های آینده خود غیرهمکاری نشان دادند.

her unforthcoming responses raised more questions.

پاسخ‌های غیرهمکاری او سوالات بیشتری را ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید