ungilded

[ایالات متحده]/[ˈʌŋɡɪld]/
[بریتانیا]/[ˈʌŋɡɪld]/

ترجمه

adj. غیر پوشیده با طلا؛ بدون ظاهری فاخر یا خودنمایی‌گر؛ ساده.

عبارات و ترکیب‌ها

ungilded frame

قاب طلایی‌نشده

an ungilded age

یک عصر طلایی‌نشده

ungilded surface

سطح طلایی‌نشده

felt ungilded

طلایی‌نشده احساس شد

ungilded truth

حقیقت طلایی‌نشده

showed ungilded

طلایی‌نشده نشان داد

ungilded mirror

آینه طلایی‌نشده

remain ungilded

طلایی‌نشده باقی بماند

ungilded promise

وعده طلایی‌نشده

finding ungilded

یافتن طلایی‌نشده

جملات نمونه

the old mirror was unglazed and showed years of neglect.

آینه قدیمی لعاب نداشت و سال‌ها بی‌توجهی را نشان می‌داد.

we found an unglazed terracotta pot in the antique shop.

ما یک گلدان سفالی لعاب‌ندیده را در مغازه عتیقه‌فروشی پیدا کردیم.

the unglazed pottery felt cool and smooth to the touch.

ظروف سفالی لعاب‌ندیده خنک و صاف به لمس احساس می‌شد.

the artist preferred working with unglazed clay for its natural texture.

هنرمند ترجیح می‌داد با خاک رس لعاب‌ندیده به دلیل بافت طبیعی آن کار کند.

the unglazed tiles were a rustic addition to the kitchen.

کاشی‌های لعاب‌ندیده یک افزودنی روستیک به آشپزخانه بودند.

the unglazed surface of the vase allowed the clay's color to shine through.

سطح لعاب‌ندیده ظرف اجازه می‌داد رنگ خاک رس از آن عبور کند.

he repaired the unglazed section of the ancient artifact carefully.

او با دقت بخش لعاب‌ندیده اثر باستانی را تعمیر کرد.

the unglazed brickwork gave the building a historic feel.

دیوار آجری لعاب‌ندیده به ساختمان حس تاریخی می‌داد.

the unglazed ceramic pieces were fired at a lower temperature.

قطعات سرامیکی لعاب‌ندیده در دمای پایین‌تر پخته شدند.

she liked the simple beauty of the unglazed stoneware.

او از زیبایی ساده سنگ‌سفال لعاب‌ندیده خوشش می‌آمد.

the unglazed surface absorbed moisture quickly.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید