unhinges

[ایالات متحده]/ʌnˈhɪndʒɪz/
[بریتانیا]/ʌnˈhɪndʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از لولا جدا می‌کند؛ باعث می‌شود که دور شود؛ باعث می‌شود که جدا شود؛ باعث می‌شود که غیرعادی شود

عبارات و ترکیب‌ها

unhinges the mind

باز کردن ذهن

unhinges reality

باز کردن واقعیت

unhinges the door

باز کردن در

unhinges the balance

باز کردن تعادل

unhinges the system

باز کردن سیستم

unhinges the narrative

باز کردن روایت

unhinges the situation

باز کردن وضعیت

unhinges the argument

باز کردن استدلال

unhinges the structure

باز کردن ساختار

unhinges the perception

باز کردن ادراک

جملات نمونه

the loud noise unhinges her concentration.

صدای بلند باعث بهم ریختن تمرکز او می شود.

the unexpected news unhinges his plans for the weekend.

اخبار غیرمنتظره برنامه های آخر هفته او را به هم می ریزد.

stress at work often unhinges my mental state.

استرس کاری اغلب باعث بهم ریختن وضعیت ذهنی من می شود.

the argument unhinges their friendship.

بحث باعث بهم ریختن دوستی آنها می شود.

a sudden change in routine unhinges my day.

تغییر ناگهانی در برنامه روزانه من را به هم می ریزد.

her behavior unhinges the entire team.

رفتار او باعث بهم ریختن کل تیم می شود.

the chaotic environment unhinges his ability to work.

محیط آشفته توانایی او برای کار کردن را مختل می کند.

too much caffeine unhinges my ability to focus.

مقدار زیاد کافئین توانایی من برای تمرکز را مختل می کند.

fear of failure unhinges many aspiring artists.

ترس از شکست بسیاری از هنرمندان نوظهور را به هم می ریزد.

emotional turmoil unhinges her decision-making process.

آشفتگی عاطفی فرآیند تصمیم گیری او را مختل می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید