unlearnt

[ایالات متحده]/ʌnˈlɜːnt/
[بریتانیا]/ʌnˈlɜrnt/

ترجمه

v. فراموش کردن چیزی که آموخته شده است

عبارات و ترکیب‌ها

unlearnt behavior

رفتارها یا مهارت‌هایی که نیاموخته شده‌اند

unlearnt skills

مهارت‌هایی که نیاموخته شده‌اند

unlearnt lessons

درس‌هایی که نیاموخته شده‌اند

unlearnt knowledge

دانشی که نیاموخته شده است

unlearnt concepts

مفاهیم نیاموخته

unlearnt habits

عادت‌هایی که نیاموخته شده‌اند

unlearnt truths

حقیقت‌هایی که نیاموخته شده‌اند

unlearnt techniques

تکنیک‌هایی که نیاموخته شده‌اند

unlearnt information

اطلاعاتی که نیاموخته شده‌اند

unlearnt ideas

ایده‌هایی که نیاموخته شده‌اند

جملات نمونه

he unlearnt the bad habits he picked up over the years.

او عادت‌های بد را که در طول سال‌ها کسب کرده بود، فراموش کرد.

many skills can be unlearnt if one is determined.

اگر کسی مصمم باشد، می‌توان بسیاری از مهارت‌ها را فراموش کرد.

she found it hard to unlearn the incorrect techniques.

او به سختی تلاش کرد تا تکنیک‌های نادرست را فراموش کند.

it's essential to unlearn outdated beliefs to grow.

برای رشد، ضروری است باورهای قدیمی را فراموش کنید.

he had to unlearn everything he thought he knew.

او مجبور شد همه چیزهایی را که فکر می‌کرد می‌داند، فراموش کند.

unlearning can be as challenging as learning something new.

فراموش کردن می‌تواند به چالش‌برانگیز بودن یادگیری چیزهای جدید باشد.

to adapt, you must unlearn old strategies.

برای سازگاری، باید استراتژی‌های قدیمی را فراموش کنید.

he realized he needed to unlearn his defensive habits.

او متوجه شد که باید عادت‌های دفاعی خود را فراموش کند.

in order to improve, she chose to unlearn her past mistakes.

برای بهبود، او تصمیم گرفت اشتباهات گذشته خود را فراموش کند.

unlearning can open doors to new opportunities.

فراموش کردن می‌تواند درهای جدیدی به روی فرصت‌های جدید باز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید