unlearnt behavior
رفتارها یا مهارتهایی که نیاموخته شدهاند
unlearnt skills
مهارتهایی که نیاموخته شدهاند
unlearnt lessons
درسهایی که نیاموخته شدهاند
unlearnt knowledge
دانشی که نیاموخته شده است
unlearnt concepts
مفاهیم نیاموخته
unlearnt habits
عادتهایی که نیاموخته شدهاند
unlearnt truths
حقیقتهایی که نیاموخته شدهاند
unlearnt techniques
تکنیکهایی که نیاموخته شدهاند
unlearnt information
اطلاعاتی که نیاموخته شدهاند
unlearnt ideas
ایدههایی که نیاموخته شدهاند
he unlearnt the bad habits he picked up over the years.
او عادتهای بد را که در طول سالها کسب کرده بود، فراموش کرد.
many skills can be unlearnt if one is determined.
اگر کسی مصمم باشد، میتوان بسیاری از مهارتها را فراموش کرد.
she found it hard to unlearn the incorrect techniques.
او به سختی تلاش کرد تا تکنیکهای نادرست را فراموش کند.
it's essential to unlearn outdated beliefs to grow.
برای رشد، ضروری است باورهای قدیمی را فراموش کنید.
he had to unlearn everything he thought he knew.
او مجبور شد همه چیزهایی را که فکر میکرد میداند، فراموش کند.
unlearning can be as challenging as learning something new.
فراموش کردن میتواند به چالشبرانگیز بودن یادگیری چیزهای جدید باشد.
to adapt, you must unlearn old strategies.
برای سازگاری، باید استراتژیهای قدیمی را فراموش کنید.
he realized he needed to unlearn his defensive habits.
او متوجه شد که باید عادتهای دفاعی خود را فراموش کند.
in order to improve, she chose to unlearn her past mistakes.
برای بهبود، او تصمیم گرفت اشتباهات گذشته خود را فراموش کند.
unlearning can open doors to new opportunities.
فراموش کردن میتواند درهای جدیدی به روی فرصتهای جدید باز کند.
unlearnt behavior
رفتارها یا مهارتهایی که نیاموخته شدهاند
unlearnt skills
مهارتهایی که نیاموخته شدهاند
unlearnt lessons
درسهایی که نیاموخته شدهاند
unlearnt knowledge
دانشی که نیاموخته شده است
unlearnt concepts
مفاهیم نیاموخته
unlearnt habits
عادتهایی که نیاموخته شدهاند
unlearnt truths
حقیقتهایی که نیاموخته شدهاند
unlearnt techniques
تکنیکهایی که نیاموخته شدهاند
unlearnt information
اطلاعاتی که نیاموخته شدهاند
unlearnt ideas
ایدههایی که نیاموخته شدهاند
he unlearnt the bad habits he picked up over the years.
او عادتهای بد را که در طول سالها کسب کرده بود، فراموش کرد.
many skills can be unlearnt if one is determined.
اگر کسی مصمم باشد، میتوان بسیاری از مهارتها را فراموش کرد.
she found it hard to unlearn the incorrect techniques.
او به سختی تلاش کرد تا تکنیکهای نادرست را فراموش کند.
it's essential to unlearn outdated beliefs to grow.
برای رشد، ضروری است باورهای قدیمی را فراموش کنید.
he had to unlearn everything he thought he knew.
او مجبور شد همه چیزهایی را که فکر میکرد میداند، فراموش کند.
unlearning can be as challenging as learning something new.
فراموش کردن میتواند به چالشبرانگیز بودن یادگیری چیزهای جدید باشد.
to adapt, you must unlearn old strategies.
برای سازگاری، باید استراتژیهای قدیمی را فراموش کنید.
he realized he needed to unlearn his defensive habits.
او متوجه شد که باید عادتهای دفاعی خود را فراموش کند.
in order to improve, she chose to unlearn her past mistakes.
برای بهبود، او تصمیم گرفت اشتباهات گذشته خود را فراموش کند.
unlearning can open doors to new opportunities.
فراموش کردن میتواند درهای جدیدی به روی فرصتهای جدید باز کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید