unmakeable mistake
اشتباهی که قابل جبران نیست
unmakeable vow
قسمی که قابل لغو نیست
unmakeable promise
قولی که قابل لغو نیست
unmakeable bond
پیوندی که قابل قطع نیست
unmakeable love
عشقی که غیرممکن است
unmakeable commitment
متعهدی که غیرقابل تغییر است
unmakeable task
وظیفهای که غیرقابل انجام است
unmakeable deal
قراردادی که غیرقابل لغو است
making a promise you know you cannot keep is an unmakeable promise that damages trust.
ایجاد یک قول که میدانید نمیتوانید آن را نگه دارید، یک قول غیرقابل انجام است که اعتماد را از بین میبرد.
some decisions in life are unmakeable once the consequences become clear.
برخی از تصمیمات زندگی غیرقابل تغییر هستند وقتی که عواقب مشخص میشوند.
he made an unmakeable vow that he could never realistically fulfill.
او سوگندی غیرقابل انجام داد که هرگز نمیتوانست به طور واقعبینانه به آن عمل کند.
the contract contained terms that were simply unmakeable for the small company.
قرارداد شامل شرایطی بود که برای شرکت کوچک به سادگی غیرقابل انجام بودند.
her unmakeable claim about the project's timeline worried the entire team.
ادعای غیرقابل انجام او در مورد جدول زمانی پروژه، کل تیم را نگران کرد.
entering into an unmakeable commitment can lead to financial disaster.
ورود به یک تعهد غیرقابل انجام میتواند منجر به فاجعه مالی شود.
the coach said the victory was not an unmakeable goal if they trained hard.
مربی گفت اگر سخت تمرین کنند، پیروزی هدف غیرقابل دستیابی نیست.
from the beginning, this unmakeable prediction proved to be wildly inaccurate.
از ابتدا، این پیشبینی غیرقابل انجام به طرز وحشتناکی نادرست از آب درآمد.
they realized too late that they had made an unmakeable choice.
آنها خیلی دیر متوجه شدند که یک انتخاب غیرقابل انجام انجام دادهاند.
his unmakeable assertion that the project would finish on time was proven wrong.
ادعای غیرقابل انجام او مبنی بر اینکه پروژه به موقع تمام خواهد شد، نادرست از آب درآمد.
the unmakeable demand for immediate results put enormous pressure on the team.
درخواست غیرقابل انجام برای نتایج فوری، فشار زیادی بر تیم وارد کرد.
the politician's unmakeable promise of lower taxes won him many votes.
وعده غیرقابل انجام سیاستمدار برای کاهش مالیات، آرای زیادی را برای او به ارمغان آورد.
unmakeable mistake
اشتباهی که قابل جبران نیست
unmakeable vow
قسمی که قابل لغو نیست
unmakeable promise
قولی که قابل لغو نیست
unmakeable bond
پیوندی که قابل قطع نیست
unmakeable love
عشقی که غیرممکن است
unmakeable commitment
متعهدی که غیرقابل تغییر است
unmakeable task
وظیفهای که غیرقابل انجام است
unmakeable deal
قراردادی که غیرقابل لغو است
making a promise you know you cannot keep is an unmakeable promise that damages trust.
ایجاد یک قول که میدانید نمیتوانید آن را نگه دارید، یک قول غیرقابل انجام است که اعتماد را از بین میبرد.
some decisions in life are unmakeable once the consequences become clear.
برخی از تصمیمات زندگی غیرقابل تغییر هستند وقتی که عواقب مشخص میشوند.
he made an unmakeable vow that he could never realistically fulfill.
او سوگندی غیرقابل انجام داد که هرگز نمیتوانست به طور واقعبینانه به آن عمل کند.
the contract contained terms that were simply unmakeable for the small company.
قرارداد شامل شرایطی بود که برای شرکت کوچک به سادگی غیرقابل انجام بودند.
her unmakeable claim about the project's timeline worried the entire team.
ادعای غیرقابل انجام او در مورد جدول زمانی پروژه، کل تیم را نگران کرد.
entering into an unmakeable commitment can lead to financial disaster.
ورود به یک تعهد غیرقابل انجام میتواند منجر به فاجعه مالی شود.
the coach said the victory was not an unmakeable goal if they trained hard.
مربی گفت اگر سخت تمرین کنند، پیروزی هدف غیرقابل دستیابی نیست.
from the beginning, this unmakeable prediction proved to be wildly inaccurate.
از ابتدا، این پیشبینی غیرقابل انجام به طرز وحشتناکی نادرست از آب درآمد.
they realized too late that they had made an unmakeable choice.
آنها خیلی دیر متوجه شدند که یک انتخاب غیرقابل انجام انجام دادهاند.
his unmakeable assertion that the project would finish on time was proven wrong.
ادعای غیرقابل انجام او مبنی بر اینکه پروژه به موقع تمام خواهد شد، نادرست از آب درآمد.
the unmakeable demand for immediate results put enormous pressure on the team.
درخواست غیرقابل انجام برای نتایج فوری، فشار زیادی بر تیم وارد کرد.
the politician's unmakeable promise of lower taxes won him many votes.
وعده غیرقابل انجام سیاستمدار برای کاهش مالیات، آرای زیادی را برای او به ارمغان آورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید