unmitigable loss
زيان غيرقابل اجتناب
unmitigable pain
درد غيرقابل اجتناب
unmitigable suffering
رنج غيرقابل اجتناب
unmitigable grief
اندوه غيرقابل اجتناب
unmitigable damage
آسیب غیرقابل اجتناب
unmitigable rage
خشم غیرقابل اجتناب
unmitigable despair
ناامیدی غیرقابل اجتناب
unmitigable anger
خشم غیرقابل اجتناب
unmitigable fear
ترس غیرقابل اجتناب
unmitigable consequences
عواقب غیرقابل اجتناب
his unmitigable anger made the situation worse.
خشم غیرقابل اجتناب او وضعیت را بدتر کرد.
she faced unmitigable challenges in her career.
او با چالشهای غیرقابل اجتنابی در حرفه خود روبرو شد.
the unmitigable truth is hard to accept.
حقیقت غیرقابل اجتنابی پذیرش آن دشوار است.
his unmitigable guilt haunted him for years.
گناه غیرقابل اجتنابی او سالها او را آزار میداد.
the unmitigable consequences of his actions were evident.
عواقب غیرقابل اجتنابی اعمال او آشکار بود.
they experienced unmitigable suffering during the war.
آنها در طول جنگ رنج غیرقابل اجتنابی را تجربه کردند.
her unmitigable enthusiasm inspired the team.
اشتیاق غیرقابل اجتنابی او الهامبخش تیم بود.
there was an unmitigable sense of loss after the tragedy.
پس از فاجعه، احساس از دست دادن غیرقابل اجتنابی وجود داشت.
the unmitigable damage to the environment is alarming.
آسیب غیرقابل اجتنابی به محیط زیست نگران کننده است.
he had an unmitigable desire to succeed.
او میل غیرقابل اجتنابی برای موفقیت داشت.
unmitigable loss
زيان غيرقابل اجتناب
unmitigable pain
درد غيرقابل اجتناب
unmitigable suffering
رنج غيرقابل اجتناب
unmitigable grief
اندوه غيرقابل اجتناب
unmitigable damage
آسیب غیرقابل اجتناب
unmitigable rage
خشم غیرقابل اجتناب
unmitigable despair
ناامیدی غیرقابل اجتناب
unmitigable anger
خشم غیرقابل اجتناب
unmitigable fear
ترس غیرقابل اجتناب
unmitigable consequences
عواقب غیرقابل اجتناب
his unmitigable anger made the situation worse.
خشم غیرقابل اجتناب او وضعیت را بدتر کرد.
she faced unmitigable challenges in her career.
او با چالشهای غیرقابل اجتنابی در حرفه خود روبرو شد.
the unmitigable truth is hard to accept.
حقیقت غیرقابل اجتنابی پذیرش آن دشوار است.
his unmitigable guilt haunted him for years.
گناه غیرقابل اجتنابی او سالها او را آزار میداد.
the unmitigable consequences of his actions were evident.
عواقب غیرقابل اجتنابی اعمال او آشکار بود.
they experienced unmitigable suffering during the war.
آنها در طول جنگ رنج غیرقابل اجتنابی را تجربه کردند.
her unmitigable enthusiasm inspired the team.
اشتیاق غیرقابل اجتنابی او الهامبخش تیم بود.
there was an unmitigable sense of loss after the tragedy.
پس از فاجعه، احساس از دست دادن غیرقابل اجتنابی وجود داشت.
the unmitigable damage to the environment is alarming.
آسیب غیرقابل اجتنابی به محیط زیست نگران کننده است.
he had an unmitigable desire to succeed.
او میل غیرقابل اجتنابی برای موفقیت داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید