unmitigable

[ایالات متحده]/ʌnˈmɪtɪɡəbl/
[بریتانیا]/ʌnˈmɪtɪɡəbl/

ترجمه

adj. کاهش یا نرم شدن ناپذیر

عبارات و ترکیب‌ها

unmitigable loss

زيان غيرقابل اجتناب

unmitigable pain

درد غيرقابل اجتناب

unmitigable suffering

رنج غيرقابل اجتناب

unmitigable grief

اندوه غيرقابل اجتناب

unmitigable damage

آسیب غیرقابل اجتناب

unmitigable rage

خشم غیرقابل اجتناب

unmitigable despair

ناامیدی غیرقابل اجتناب

unmitigable anger

خشم غیرقابل اجتناب

unmitigable fear

ترس غیرقابل اجتناب

unmitigable consequences

عواقب غیرقابل اجتناب

جملات نمونه

his unmitigable anger made the situation worse.

خشم غیرقابل اجتناب او وضعیت را بدتر کرد.

she faced unmitigable challenges in her career.

او با چالش‌های غیرقابل اجتنابی در حرفه خود روبرو شد.

the unmitigable truth is hard to accept.

حقیقت غیرقابل اجتنابی پذیرش آن دشوار است.

his unmitigable guilt haunted him for years.

گناه غیرقابل اجتنابی او سال‌ها او را آزار می‌داد.

the unmitigable consequences of his actions were evident.

عواقب غیرقابل اجتنابی اعمال او آشکار بود.

they experienced unmitigable suffering during the war.

آنها در طول جنگ رنج غیرقابل اجتنابی را تجربه کردند.

her unmitigable enthusiasm inspired the team.

اشتیاق غیرقابل اجتنابی او الهام‌بخش تیم بود.

there was an unmitigable sense of loss after the tragedy.

پس از فاجعه، احساس از دست دادن غیرقابل اجتنابی وجود داشت.

the unmitigable damage to the environment is alarming.

آسیب غیرقابل اجتنابی به محیط زیست نگران کننده است.

he had an unmitigable desire to succeed.

او میل غیرقابل اجتنابی برای موفقیت داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید