unnerving

[ایالات متحده]/ˌʌn'nə:viŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث اضطراب یا عصبی بودن؛ باعث می‌شود کسی احساس ناراحتی کند

جملات نمونه

The unnerving sound of footsteps echoed in the empty hallway.

صدای ناراحت‌کننده قدم‌ها در راهروی خالی طنین‌انداز شد.

His unnerving stare made her feel uneasy.

نگاه ناراحت‌کننده او باعث شد احساس ناخوشایندی کند.

The unnerving news spread quickly throughout the small town.

اخبار ناراحت‌کننده به سرعت در سراسر شهر کوچک پخش شد.

The unnerving feeling of being watched lingered throughout the night.

احساس ناراحت‌کننده مورد توجه بودن در طول شب باقی ماند.

The unnerving presence of the stranger made everyone nervous.

حضور ناراحت‌کننده غریبه باعث عصبی شدن همه شد.

The unnerving silence in the forest was broken by a sudden rustling.

سکوت ناراحت‌کننده در جنگل با صدای ناگهانی خش‌خش درختان شکسته شد.

She had an unnerving experience when she got lost in the unfamiliar city.

او تجربه‌ای ناراحت‌کننده داشت وقتی در شهر ناآشنا گم شد.

The unnerving feeling of déjà vu washed over him as he entered the old house.

احساس ناراحت‌کننده دژا وو در حالی که وارد خانه قدیمی شد، بر او غلبه کرد.

The unnerving sight of the abandoned amusement park gave her the chills.

صحنه ناراحت‌کننده پارک تفریحی متروکه، او را به لرزه درآورد.

His unnerving behavior raised red flags among his colleagues.

رفتار ناراحت‌کننده او باعث ایجاد زنگ خطر در بین همکارانش شد.

نمونه‌های واقعی

For people who struggle with laziness, the future may seem a bit unnerving.

برای کسانی که با تنبلی دست و پنجه نرم می‌کنند، آینده ممکن است کمی آزاردهنده به نظر برسد.

منبع: Science in Life

But it was a bit unnerving on occasions.

اما در بعضی مواقع کمی آزاردهنده بود.

منبع: Rock documentary

Which can be as unnerving as it sounds.

که می‌تواند به اندازه آنچه به نظر می‌رسد، آزاردهنده باشد.

منبع: Science 60 Seconds - Scientific American September 2022 Collection

He stares with unnerving earnestness at whoever is speaking.

او با جدیت آزاردهنده به هر کسی که صحبت می‌کند خیره می‌شود.

منبع: Steve Jobs Biography

The feeling that coursed through me then was unnerving, staggering.

حسی که در آن زمان از وجود من عبور کرد، آزاردهنده و سرگیجه آور بود.

منبع: Twilight: Eclipse

Why does he have such an unnerving effect on me?

چرا او چنین تأثیر آزاردهنده‌ای بر من دارد؟

منبع: Fifty Shades of Grey (Audiobook Excerpt)

His fellow students remembered that Herman's fascination with dissection was unnatural and unnerving.

همکلاسی‌هایش به خاطر داشتند که علاقه هرمان به تشریح غیرطبیعی و آزاردهنده بود.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

Harry didn't know why, but the lack of obstacles was unnerving him.

هری نمی‌دانست چرا، اما نبود موانع او را آزار می‌داد.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

This has a weird and unnerving effect: the observable Universe is getting smaller.

این اثر عجیب و آزاردهنده‌ای دارد: جهان قابل مشاهده در حال کوچک شدن است.

منبع: Crash Course Astronomy

Any known danger he could face with a firm lip, but this suspense was unnerving.

هر خطری را که می‌دانست با دهان محکم می‌توانست با آن مقابله کند، اما این تعلیق آزاردهنده بود.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید