unpicks mistakes
رفع اشتباهات
unpicks threads
رفع نخها
unpicks choices
رفع انتخابها
unpicks options
رفع گزینهها
unpicks layers
رفع لایهها
unpicks puzzles
رفع پازلها
unpicks knots
رفع گرهها
unpicks problems
رفع مشکلات
unpicks issues
رفع مسائل
unpicks arguments
رفع استدلالها
she unpicks the stitches to fix the dress.
او بخیهها را برای تعمیر لباس از هم باز میکند.
he unpicks the puzzle to see how it works.
او پازل را از هم باز میکند تا ببیند چگونه کار میکند.
the detective unpicks the clues to solve the mystery.
مامور پلیس سرنخها را از هم باز میکند تا راز را حل کند.
she carefully unpicks the embroidery for a new design.
او با دقت گلدوزی را از هم باز میکند تا طرح جدیدی ایجاد کند.
he unpicks the old wiring to install new lights.
او سیمکشی قدیمی را از هم باز میکند تا چراغهای جدید نصب کند.
the teacher unpicks the complex concept for her students.
معلم مفهوم پیچیده را برای دانشآموزان خود توضیح میدهد.
she unpicks the fabric to reuse it for another project.
او پارچه را از هم باز میکند تا از آن برای پروژه دیگری دوباره استفاده کند.
the software unpicks the data for analysis.
نرمافزار دادهها را برای تجزیه و تحلیل از هم باز میکند.
he unpicks the story to reveal hidden meanings.
او داستان را از هم باز میکند تا معانی پنهان را آشکار کند.
she unpicks her thoughts during the meditation session.
او افکار خود را در طول جلسه مدیتیشن از هم باز میکند.
unpicks mistakes
رفع اشتباهات
unpicks threads
رفع نخها
unpicks choices
رفع انتخابها
unpicks options
رفع گزینهها
unpicks layers
رفع لایهها
unpicks puzzles
رفع پازلها
unpicks knots
رفع گرهها
unpicks problems
رفع مشکلات
unpicks issues
رفع مسائل
unpicks arguments
رفع استدلالها
she unpicks the stitches to fix the dress.
او بخیهها را برای تعمیر لباس از هم باز میکند.
he unpicks the puzzle to see how it works.
او پازل را از هم باز میکند تا ببیند چگونه کار میکند.
the detective unpicks the clues to solve the mystery.
مامور پلیس سرنخها را از هم باز میکند تا راز را حل کند.
she carefully unpicks the embroidery for a new design.
او با دقت گلدوزی را از هم باز میکند تا طرح جدیدی ایجاد کند.
he unpicks the old wiring to install new lights.
او سیمکشی قدیمی را از هم باز میکند تا چراغهای جدید نصب کند.
the teacher unpicks the complex concept for her students.
معلم مفهوم پیچیده را برای دانشآموزان خود توضیح میدهد.
she unpicks the fabric to reuse it for another project.
او پارچه را از هم باز میکند تا از آن برای پروژه دیگری دوباره استفاده کند.
the software unpicks the data for analysis.
نرمافزار دادهها را برای تجزیه و تحلیل از هم باز میکند.
he unpicks the story to reveal hidden meanings.
او داستان را از هم باز میکند تا معانی پنهان را آشکار کند.
she unpicks her thoughts during the meditation session.
او افکار خود را در طول جلسه مدیتیشن از هم باز میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید