unpicks

[ایالات متحده]/ʌnˈpɪks/
[بریتانیا]/ʌnˈpɪks/

ترجمه

v. چیزی را که کنار هم قرار داده شده است، جدا کردن یا تفکیک کردن

عبارات و ترکیب‌ها

unpicks mistakes

رفع اشتباهات

unpicks threads

رفع نخ‌ها

unpicks choices

رفع انتخاب‌ها

unpicks options

رفع گزینه‌ها

unpicks layers

رفع لایه‌ها

unpicks puzzles

رفع پازل‌ها

unpicks knots

رفع گره‌ها

unpicks problems

رفع مشکلات

unpicks issues

رفع مسائل

unpicks arguments

رفع استدلال‌ها

جملات نمونه

she unpicks the stitches to fix the dress.

او بخیه‌ها را برای تعمیر لباس از هم باز می‌کند.

he unpicks the puzzle to see how it works.

او پازل را از هم باز می‌کند تا ببیند چگونه کار می‌کند.

the detective unpicks the clues to solve the mystery.

مامور پلیس سرنخ‌ها را از هم باز می‌کند تا راز را حل کند.

she carefully unpicks the embroidery for a new design.

او با دقت گلدوزی را از هم باز می‌کند تا طرح جدیدی ایجاد کند.

he unpicks the old wiring to install new lights.

او سیم‌کشی قدیمی را از هم باز می‌کند تا چراغ‌های جدید نصب کند.

the teacher unpicks the complex concept for her students.

معلم مفهوم پیچیده را برای دانش‌آموزان خود توضیح می‌دهد.

she unpicks the fabric to reuse it for another project.

او پارچه را از هم باز می‌کند تا از آن برای پروژه دیگری دوباره استفاده کند.

the software unpicks the data for analysis.

نرم‌افزار داده‌ها را برای تجزیه و تحلیل از هم باز می‌کند.

he unpicks the story to reveal hidden meanings.

او داستان را از هم باز می‌کند تا معانی پنهان را آشکار کند.

she unpicks her thoughts during the meditation session.

او افکار خود را در طول جلسه مدیتیشن از هم باز می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید