unplaced

[ایالات متحده]/ʌnˈpleɪst/
[بریتانیا]/ʌnˈpleɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قرار نگرفته؛ بدون موقعیت یا شغل ثابت

عبارات و ترکیب‌ها

unplaced items

اقلام بدون جایگاه

unplaced bets

شرط‌بندی‌های بدون جایگاه

unplaced orders

سفارش‌های بدون جایگاه

unplaced students

دانشجویان بدون جایگاه

unplaced resources

منابع بدون جایگاه

unplaced tasks

وظایف بدون جایگاه

unplaced assets

دارایی‌های بدون جایگاه

unplaced materials

مواد بدون جایگاه

unplaced candidates

نامزدهای بدون جایگاه

unplaced projects

پروژه‌های بدون جایگاه

جملات نمونه

the unplaced candidates will receive feedback on their interviews.

نامزدان بلا مکان از بازخورد در مورد مصاحبه های خود دریافت خواهند کرد.

many unplaced students are still searching for jobs.

بسیاری از دانشجویان بلا مکان هنوز به دنبال کار هستند.

the unplaced items in the inventory need to be organized.

اقلام بلا مکان در موجودی باید سازماندهی شوند.

she felt unplaced in the new environment.

او در محیط جدید احساس بیگانگی کرد.

the unplaced artwork was displayed in the gallery.

آثار هنری بلا مکان در گالری به نمایش گذاشته شد.

after the event, many unplaced chairs were left behind.

پس از رویداد، بسیاری از صندلی های بلا مکان پشت سر گذاشته شدند.

he felt unplaced among his peers.

او در بین همسالان خود احساس بیگانگی کرد.

the unplaced orders were prioritized for processing.

سفارشات بلا مکان برای پردازش اولویت بندی شدند.

unplaced students can attend workshops to improve their skills.

دانشجویان بلا مکان می توانند در کارگاه ها برای بهبود مهارت های خود شرکت کنند.

she was unplaced in the competition but learned a lot.

او در مسابقه بلا مکان بود اما چیزهای زیادی یاد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید