unpracticed

[ایالات متحده]/ʌnˈpræktɪst/
[بریتانیا]/ʌnˈpræktɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تمرین یا آموزش ندیده؛ فاقد تجربه یا مهارت؛ انجام نشده یا پیاده‌سازی نشده؛ تحت تمرین مکرر قرار نگرفته؛ بی‌تجربه

عبارات و ترکیب‌ها

unpracticed skills

مهارت‌های بدون تمرین

unpracticed voice

صدای بدون تمرین

unpracticed techniques

تکنیک‌های بدون تمرین

unpracticed hands

دست‌های بدون تمرین

unpracticed movements

حرکات بدون تمرین

unpracticed words

کلمات بدون تمرین

unpracticed art

هنر بدون تمرین

unpracticed methods

روش‌های بدون تمرین

unpracticed performance

اجرای بدون تمرین

unpracticed habits

عادت‌های بدون تمرین

جملات نمونه

her unpracticed skills in painting showed in her early works.

مهارت‌های ناشیانه‌اش در نقاشی در آثار اولیه او مشهود بود.

due to his unpracticed speech, he felt nervous during the presentation.

به دلیل صحبت‌های ناشیانه‌اش، او در طول ارائه احساس اضطراب کرد.

the unpracticed dancer stumbled on stage.

رقصنده‌ی ناشی روی صحنه تعادل خود را از دست داد.

she was unpracticed in the art of negotiation.

او در هنر مذاکره ناشی بود.

his unpracticed guitar playing made the song sound off-key.

اجرای ناشیانه‌ی گیتار او باعث شد آهنگ نامناسب به نظر برسد.

the unpracticed chef struggled to follow the recipe.

سرآشپز ناشی برای دنبال کردن دستور العمل دچار مشکل شد.

she felt unpracticed in her new role at work.

او در نقش جدیدش در محل کار احساس ناشی بودن کرد.

his unpracticed writing style lacked clarity.

سبک نوشتاری ناشیانه‌اش فاقد وضوح بود.

they noticed her unpracticed approach to public speaking.

آنها رویکرد ناشیانه‌اش را در سخنرانی در جمع متوجه شدند.

being unpracticed in the language, he often made mistakes.

به دلیل ناشی بودن در زبان، او اغلب اشتباه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید