unprefixed

[ایالات متحده]/[ʌnˈprɛfɪkst]/
[بریتانیا]/[ʌnˈprɛfɪkst]/

ترجمه

adj.فاقد پیشوند؛ بدون پیشوند؛ ساده.
v.اضافه کردن پیشوند به.

عبارات و ترکیب‌ها

unprefixed words

کلمات بدون پیشوند

being unprefixed

بدون پیشوند بودن

unprefixed state

وضعیت بدون پیشوند

unprefixed form

فرم بدون پیشوند

unprefixed base

ریشه بدون پیشوند

remain unprefixed

بدون پیشوند باقی بماند

unprefixed element

عنصر بدون پیشوند

unprefixed root

ریشه بدون پیشوند

initially unprefixed

در ابتدا بدون پیشوند

unprefixed suffix

پسوند بدون پیشوند

جملات نمونه

the company released an unprefixed statement regarding the incident.

شرکت بیانیه‌ای بدون پیشوند در مورد حادثه منتشر کرد.

he gave an unprefixed apology for his actions.

او برای اعمالش عذرخواهی بدون پیشوند کرد.

the report presented an unprefixed account of the events.

گزارش شرحی بدون پیشوند از وقایع ارائه داد.

she offered an unprefixed assessment of the project's viability.

او ارزیابی بدون پیشوند از امکان‌پذیری پروژه ارائه داد.

the artist's style is characterized by its unprefixed quality.

سبک هنرمند با کیفیت بدون پیشوند مشخص می‌شود.

the data provided an unprefixed view of consumer behavior.

داده‌ها دیدگاهی بدون پیشوند از رفتار مصرف‌کننده ارائه داد.

he delivered an unprefixed speech to the audience.

او سخنرانی بدون پیشوند به حضار ارائه داد.

the research presented an unprefixed analysis of the findings.

تحقیقات تجزیه‌وتحلیل بدون پیشوند از یافته‌ها ارائه داد.

the critic offered an unprefixed review of the film.

منتقد بررسی بدون پیشوند از فیلم ارائه داد.

the journalist wrote an unprefixed article about the situation.

روزنامه‌نگار مقاله‌ای بدون پیشوند در مورد وضعیت نوشت.

the witness gave an unprefixed testimony in court.

شهود شهادتی بدون پیشوند در دادگاه ارائه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید