unreels

[ایالات متحده]/ʌnˈriːl/
[بریتانیا]/ʌnˈril/

ترجمه

vi. باز شدن یا گسستن
vt. باعث شدن چیزی باز شود یا گسسته شود
v. باز کردن یا آزاد کردن چیزی که پیچیده شده است

عبارات و ترکیب‌ها

unreel story

گشودن داستان

unreel moment

گشودن لحظه

unreel experience

گشودن تجربه

unreel adventure

گشودن ماجراجویی

unreel situation

گشودن وضعیت

unreel feeling

گشودن احساس

unreel dream

گشودن رویا

unreel twist

گشودن پیچش

unreel thrill

گشودن هیجان

unreel performance

گشودن اجرا

جملات نمونه

he started to unreel the film from the projector.

او شروع به باز کردن فیلم از پروژکتور کرد.

as she spoke, her thoughts began to unreel like a spool of thread.

همانطور که صحبت می کرد، افکارش مانند یک قرقره نخ شروع به باز شدن کرد.

the magician will unreel the trick step by step.

جادوگر ترفند را گام به گام باز خواهد کرد.

they decided to unreel their memories during the reunion.

آنها تصمیم گرفتند خاطرات خود را در زمان دیدار دوباره به یاد بیاورند.

the story began to unreel in his mind as he walked.

داستان در ذهنش شروع به باز شدن کرد، همانطور که او راه می رفت.

she watched the reel of tape unreel across the floor.

او با دقت تماشا کرد که رول نوار روی زمین باز می شود.

he would often unreel tales of adventure to entertain the kids.

او اغلب داستان های ماجراجویانه را برای سرگرمی کودکان تعریف می کرد.

as the movie started, the scenes began to unreel before our eyes.

همانطور که فیلم شروع شد، صحنه ها در مقابل چشمان ما شروع به باز شدن کردند.

she felt her worries begin to unreel as she meditated.

او احساس کرد که نگرانی هایش در هنگام مدیتیشن شروع به کاهش می کنند.

the artist would unreel his imagination onto the canvas.

هنرمند خلاقیت خود را روی بوم نقاشی باز می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید