unreel story
گشودن داستان
unreel moment
گشودن لحظه
unreel experience
گشودن تجربه
unreel adventure
گشودن ماجراجویی
unreel situation
گشودن وضعیت
unreel feeling
گشودن احساس
unreel dream
گشودن رویا
unreel twist
گشودن پیچش
unreel thrill
گشودن هیجان
unreel performance
گشودن اجرا
he started to unreel the film from the projector.
او شروع به باز کردن فیلم از پروژکتور کرد.
as she spoke, her thoughts began to unreel like a spool of thread.
همانطور که صحبت می کرد، افکارش مانند یک قرقره نخ شروع به باز شدن کرد.
the magician will unreel the trick step by step.
جادوگر ترفند را گام به گام باز خواهد کرد.
they decided to unreel their memories during the reunion.
آنها تصمیم گرفتند خاطرات خود را در زمان دیدار دوباره به یاد بیاورند.
the story began to unreel in his mind as he walked.
داستان در ذهنش شروع به باز شدن کرد، همانطور که او راه می رفت.
she watched the reel of tape unreel across the floor.
او با دقت تماشا کرد که رول نوار روی زمین باز می شود.
he would often unreel tales of adventure to entertain the kids.
او اغلب داستان های ماجراجویانه را برای سرگرمی کودکان تعریف می کرد.
as the movie started, the scenes began to unreel before our eyes.
همانطور که فیلم شروع شد، صحنه ها در مقابل چشمان ما شروع به باز شدن کردند.
she felt her worries begin to unreel as she meditated.
او احساس کرد که نگرانی هایش در هنگام مدیتیشن شروع به کاهش می کنند.
the artist would unreel his imagination onto the canvas.
هنرمند خلاقیت خود را روی بوم نقاشی باز می کرد.
unreel story
گشودن داستان
unreel moment
گشودن لحظه
unreel experience
گشودن تجربه
unreel adventure
گشودن ماجراجویی
unreel situation
گشودن وضعیت
unreel feeling
گشودن احساس
unreel dream
گشودن رویا
unreel twist
گشودن پیچش
unreel thrill
گشودن هیجان
unreel performance
گشودن اجرا
he started to unreel the film from the projector.
او شروع به باز کردن فیلم از پروژکتور کرد.
as she spoke, her thoughts began to unreel like a spool of thread.
همانطور که صحبت می کرد، افکارش مانند یک قرقره نخ شروع به باز شدن کرد.
the magician will unreel the trick step by step.
جادوگر ترفند را گام به گام باز خواهد کرد.
they decided to unreel their memories during the reunion.
آنها تصمیم گرفتند خاطرات خود را در زمان دیدار دوباره به یاد بیاورند.
the story began to unreel in his mind as he walked.
داستان در ذهنش شروع به باز شدن کرد، همانطور که او راه می رفت.
she watched the reel of tape unreel across the floor.
او با دقت تماشا کرد که رول نوار روی زمین باز می شود.
he would often unreel tales of adventure to entertain the kids.
او اغلب داستان های ماجراجویانه را برای سرگرمی کودکان تعریف می کرد.
as the movie started, the scenes began to unreel before our eyes.
همانطور که فیلم شروع شد، صحنه ها در مقابل چشمان ما شروع به باز شدن کردند.
she felt her worries begin to unreel as she meditated.
او احساس کرد که نگرانی هایش در هنگام مدیتیشن شروع به کاهش می کنند.
the artist would unreel his imagination onto the canvas.
هنرمند خلاقیت خود را روی بوم نقاشی باز می کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید