unrepresentable

[ایالات متحده]/[ʌnˌrɛprɪˈzɛntəbl]/
[بریتانیا]/[ʌnˌrɛprɪˈzɛntəbl]/

ترجمه

adj. قابل نمایش یا بیان نبودن؛ غیرقابل به تصویر کشیدن به طور مناسب؛ فراتر از توانایی نشان داده یا منتقل شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

unrepresentable data

داده غیرقابل نمایش

being unrepresentable

در حال غیرقابل نمایش بودن

unrepresentable feelings

احساسات غیرقابل نمایش

quite unrepresentable

کاملاً غیرقابل نمایش

unrepresentable image

تصویر غیرقابل نمایش

unrepresentable situation

وضعیت غیرقابل نمایش

unrepresentable truth

حقیقت غیرقابل نمایش

unrepresentable beauty

زیبایی غیرقابل نمایش

unrepresentable scope

دامنه غیرقابل نمایش

جملات نمونه

the sheer scale of the universe feels unrepresentable to the human mind.

ابعاد عظیم جهان اغلب برای ذهن انسان غیرقابل تصور است.

the complexity of quantum physics is often considered unrepresentable in simple terms.

پیچیدگی فیزیک کوانتومی اغلب به عنوان غیرقابل توصیف به زبان ساده در نظر گرفته می شود.

the depth of her grief was unrepresentable in words; it was a silent ache.

عمق غم و اندوه او غیرقابل بیان با کلمات بود؛ یک درد خاموش بود.

the beauty of the sunset over the ocean was unrepresentable by any photograph.

زیبایی غروب خورشید بر فراز اقیانوس غیرقابل بازنمایی توسط هیچ عکسی بود.

his experience fighting in the war was unrepresentable to those who had never faced such hardship.

تجربه او در جنگیدن در جنگ برای کسانی که هرگز با چنین سختی روبرو نشده بودند غیرقابل تصور بود.

the feeling of being truly in love can be unrepresentable to those who haven't experienced it.

احساس عشق واقعی ممکن است برای کسانی که آن را تجربه نکرده اند غیرقابل توصیف باشد.

the nuances of their relationship were unrepresentable in a single, simple sentence.

نکات ظریف رابطه آنها غیرقابل بیان در یک جمله ساده بود.

the artist struggled to create a painting that was unrepresentable of the model's inner spirit.

هنرمند برای خلق نقاشی ای که نتواند روح درونی مدل را بازنمایی کند، تلاش کرد.

the data collected was so vast and complex that it was practically unrepresentable in a chart.

داده های جمع آوری شده آنقدر زیاد و پیچیده بودند که به طور عملی در یک نمودار غیرقابل بازنمایی بودند.

the impact of the tragedy on the community was unrepresentable in statistics alone.

تاثیر تراژدی بر جامعه را نمی توان فقط در آمار بیان کرد.

the joy of holding her newborn child was unrepresentable; it was a moment of pure bliss.

شادی در آغوش گرفتن نوزادش غیرقابل توصیف بود؛ لحظه ای از خوشبختی محض بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید