unsavorily sweet
به طرز ناخوشاینی شیرین
unsavorily bitter
به طرز ناخوشاینی تلخ
unsavorily sour
به طرز ناخوشاینی ترش
unsavorily bland
به طرز ناخوشاینی ملایم
unsavorily greasy
به طرز ناخوشاینی چرب
unsavorily spicy
به طرز ناخوشاینی تند
unsavorily dry
به طرز ناخوشاینی خشک
unsavorily rich
به طرز ناخوشاینی غنی
unsavorily tough
به طرز ناخوشاینی سفت
unsavorily foul
به طرز ناخوشاینی بدبو
he spoke unsavorily about his colleagues.
او درباره همکارانش به طرز نامناسبی صحبت کرد.
the restaurant was known for its unsavorily prepared dishes.
رستوران به خاطر غذاهایش که به طرز نامناسبی تهیه شده بودند، معروف بود.
her unsavorily remarks caused a stir at the meeting.
اظهارات نامناسب او باعث ایجاد جنجال در جلسه شد.
they dealt with the situation in an unsavorily manner.
آنها با روشی نامناسب با این وضعیت برخورد کردند.
the unsavorily truth about the project was finally revealed.
حقیقت ناخوشایند در مورد پروژه سرانجام فاش شد.
his unsavorily attitude made it hard for others to work with him.
حرفهای نامناسب او باعث شد که برای دیگران کار کردن با او دشوار باشد.
the movie depicted unsavorily scenes that shocked the audience.
فیلم صحنههای ناخوشایند را به تصویر کشید که مخاطبان را شوکه کرد.
they faced unsavorily consequences for their actions.
آنها برای اقدامات خود با عواقب ناخوشایند روبرو شدند.
her unsavorily behavior at the party was criticized by everyone.
رفتار نامناسب او در مهمانی توسط همه مورد انتقاد قرار گرفت.
he tried to hide the unsavorily details of the incident.
او سعی کرد جزئیات ناخوشایند حادثه را پنهان کند.
unsavorily sweet
به طرز ناخوشاینی شیرین
unsavorily bitter
به طرز ناخوشاینی تلخ
unsavorily sour
به طرز ناخوشاینی ترش
unsavorily bland
به طرز ناخوشاینی ملایم
unsavorily greasy
به طرز ناخوشاینی چرب
unsavorily spicy
به طرز ناخوشاینی تند
unsavorily dry
به طرز ناخوشاینی خشک
unsavorily rich
به طرز ناخوشاینی غنی
unsavorily tough
به طرز ناخوشاینی سفت
unsavorily foul
به طرز ناخوشاینی بدبو
he spoke unsavorily about his colleagues.
او درباره همکارانش به طرز نامناسبی صحبت کرد.
the restaurant was known for its unsavorily prepared dishes.
رستوران به خاطر غذاهایش که به طرز نامناسبی تهیه شده بودند، معروف بود.
her unsavorily remarks caused a stir at the meeting.
اظهارات نامناسب او باعث ایجاد جنجال در جلسه شد.
they dealt with the situation in an unsavorily manner.
آنها با روشی نامناسب با این وضعیت برخورد کردند.
the unsavorily truth about the project was finally revealed.
حقیقت ناخوشایند در مورد پروژه سرانجام فاش شد.
his unsavorily attitude made it hard for others to work with him.
حرفهای نامناسب او باعث شد که برای دیگران کار کردن با او دشوار باشد.
the movie depicted unsavorily scenes that shocked the audience.
فیلم صحنههای ناخوشایند را به تصویر کشید که مخاطبان را شوکه کرد.
they faced unsavorily consequences for their actions.
آنها برای اقدامات خود با عواقب ناخوشایند روبرو شدند.
her unsavorily behavior at the party was criticized by everyone.
رفتار نامناسب او در مهمانی توسط همه مورد انتقاد قرار گرفت.
he tried to hide the unsavorily details of the incident.
او سعی کرد جزئیات ناخوشایند حادثه را پنهان کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید