unsolicitedly

[ایالات متحده]/ˌʌnsəˈlɪsɪtɪdli/
[بریتانیا]/ˌʌnsəˈlɪsɪtɪdli/

ترجمه

adv. بدون درخواست یا تقاضا؛ به روشی ناخواسته

جملات نمونه

the company unsolicitedly sent promotional materials to thousands of residents.

شرکت به‌طور ناخواسته مواد تبلیغاتی را به هزاران نفر از ساکنان ارسال کرد.

he unsolicitedly offered advice that nobody asked for.

او بدون درخواست، نصیحتی ارائه داد که کسی نمی‌خواست.

the salesman unsolicitedly approached customers in the parking lot.

فروشنده به‌طور ناخواسته به مشتریان در پارکینگ نزدیک شد.

she unsolicitedly donated a large sum to the charity.

او مبلغ زیادی را به‌طور ناخواسته به خیریه اهدا کرد.

the stranger unsolicitedly gave me directions when i wasn't lost.

غریبه به‌طور ناخواسته وقتی که من گم نشده بودم، به من جهت داد.

they unsolicitedly shared their political opinions at the dinner party.

آن‌ها نظرات سیاسی خود را به‌طور ناخواسته در مهمانی شام به اشتراک گذاشتند.

he unsolicitedly fixed my car without asking permission.

او بدون اجازه، ماشین من را تعمیر کرد.

the website unsolicitedly subscribed me to their newsletter.

وب‌سایت من را به‌طور ناخواسته به خبرنامه آن‌ها مشترک کرد.

she unsolicitedly criticized my appearance in front of everyone.

او به‌طور ناخواسته در حضور همه، ظاهر من را مورد انتقاد قرار داد.

the telemarketer unsolicitedly called during dinner time.

بازاریاب تلفنی در زمان شام به‌طور ناخواسته تماس گرفت.

he unsolicitedly showed me photos of his vacation.

او به‌طور ناخواسته عکس‌های تعطیلات خود را به من نشان داد.

they unsolicitedly rearranged the furniture in my office.

آن‌ها به‌طور ناخواسته مبلمان دفتر من را دوباره مرتب کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید