unsteadies

[ایالات متحده]/ʌnˈstɛdiz/
[بریتانیا]/ʌnˈstɛdiz/

ترجمه

adj. ناپایدار; ناپStable; متزلزل
v. ناپایدار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

unsteadies the mind

ذهن را ناثبات می‌کند

unsteadies my balance

تعادل من را مختل می‌کند

unsteadies the nerves

اعصاب را ناثبات می‌کند

unsteadies the footing

پای را ناثبات می‌کند

unsteadies one's grip

گرفتن را مختل می‌کند

unsteadies the boat

قایق را ناثبات می‌کند

unsteadies my resolve

اراده من را سست می‌کند

unsteadies the heart

قلب را ناثبات می‌کند

unsteadies the foundation

بنیاد را ناثبات می‌کند

unsteadies the path

مسیر را ناثبات می‌کند

جملات نمونه

the sudden noise unsteadies the horse.

صدای ناگهانی باعث بی‌ثباتی اسب می‌شود.

her unexpected arrival unsteadies the speaker.

ظهور ناگهانی او باعث بی‌ثباتی سخنران می‌شود.

the earthquake unsteadies the tall buildings.

زلزله باعث بی‌ثباتی ساختمان‌های بلند می‌شود.

his shaky hands unsteadies the camera.

دست‌های لرزان او باعث بی‌ثباتی دوربین می‌شود.

too much caffeine unsteadies my nerves.

مقدار زیاد کافئین اعصاب من را بی‌ثبات می‌کند.

the wind unsteadies the small boat on the lake.

باد قایق کوچک را در دریاچه بی‌ثبات می‌کند.

fear unsteadies even the bravest of us.

ترس حتی شجاع‌ترین ما را بی‌ثبات می‌کند.

his lack of sleep unsteadies his focus.

کمبود خواب او تمرکز او را بی‌ثبات می‌کند.

the sudden change in temperature unsteadies the experiment.

تغییر ناگهانی دما آزمایش را بی‌ثبات می‌کند.

her emotional state unsteadies her decision-making.

وضعیت احساسی او تصمیم‌گیری او را بی‌ثبات می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید