steadies

[ایالات متحده]/ˈstɛdiz/
[بریتانیا]/ˈstɛdiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ثابت یا پایدار کردن؛ آرام کردن یا کنترل کردن؛ به حالت ثبات بازگشتن

عبارات و ترکیب‌ها

steadies the ship

کشتی را پایدار می‌کند

steadies the nerves

اعصاب را آرام می‌کند

steadies the hand

دست را ثابت نگه می‌دارد

steadies the mind

ذهن را پایدار می‌کند

steadies the course

مسیر را ثابت نگه می‌دارد

steadies the breath

نفس را پایدار می‌کند

steadies the focus

تمرکز را ثابت نگه می‌دارد

steadies the team

تیم را پایدار می‌کند

steadies the voice

صدا را پایدار می‌کند

steadies the heart

قلب را پایدار می‌کند

جملات نمونه

the coach steadies the players before the big game.

مربی بازیکنان را قبل از بازی بزرگ آرام می‌کند.

she steadies her breath before diving into the pool.

او نفس خود را قبل از شیرجه زدن در استخر آرام می‌کند.

the technician steadies the equipment to avoid any mishaps.

تکنسین تجهیزات را برای جلوگیری از هرگونه حادثه ای ثابت می‌کند.

he steadies his hand while painting the intricate details.

او در حالی که جزئیات پیچیده را نقاشی می‌کند دست خود را ثابت نگه می‌دارد.

the teacher steadies the class before starting the exam.

معلم کلاس را قبل از شروع امتحان آرام می‌کند.

the rider steadies the horse before the jump.

سوار اسب را قبل از پرش ثابت می‌کند.

she steadies her emotions during the difficult conversation.

او احساسات خود را در طول مکالمه دشوار آرام می‌کند.

the photographer steadies the camera to capture the perfect shot.

عکاس دوربین را برای گرفتن عکس عالی ثابت می‌کند.

he steadies his focus to complete the challenging task.

او تمرکز خود را برای تکمیل کار چالش برانگیز ثابت می‌کند.

the captain steadies the ship during the storm.

کاپیتان کشتی را در طول طوفان ثابت می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید