unstop

[ایالات متحده]/ʌnˈstɒp/
[بریتانیا]/ʌnˈstɑːp/

ترجمه

vt. مسدودیت یا مانع را حذف کردن؛ دهانه چیزی را باز کردن، مانند یک بطری یا لوله؛ یک سوپاپ را از یک ارگان یا ساز مشابه بیرون کشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

unstop the flow

جلو حرکت را متوقف نکن

unstop the drain

تخلیه را متوقف نکن

unstop the pipeline

خط لوله را متوقف نکن

unstop the traffic

ترافیک را متوقف نکن

unstop the blockage

انسداد را متوقف نکن

unstop the system

سیستم را متوقف نکن

unstop the faucet

شیر آب را متوقف نکن

unstop the arteries

سرخرگ‌ها را متوقف نکن

unstop the vents

تهویه هوا را متوقف نکن

unstop the pipe

لوله را متوقف نکن

جملات نمونه

we need to unstop the drain before it overflows.

ما باید قبل از سرریز شدن، تخلیه را باز کنیم.

he tried to unstop the flow of water with a plunger.

او سعی کرد با استفاده از تراشه، جریان آب را باز کند.

she used a wire to unstop the clogged pipe.

او از یک سیم برای باز کردن لوله مسدود شده استفاده کرد.

they called a plumber to unstop the toilet.

آنها برای باز کردن توالت با یک لوله‌کش تماس گرفتند.

it's time to unstop the blocked gutter before the rain.

قبل از باران، وقت آن است که ناودان مسدود شده را باز کنیم.

we must unstop the ventilation system to improve air quality.

ما باید سیستم تهویه را برای بهبود کیفیت هوا باز کنیم.

he managed to unstop the printer by removing the paper jam.

او با برداشتن گیره کاغذ، موفق شد چاپگر را باز کند.

unstop the pipeline to restore water supply to the neighborhood.

برای بازگرداندن آب به محله، خط لوله را باز کنید.

she learned how to unstop her kitchen sink using baking soda.

او یاد گرفت که چگونه با استفاده از جوش شیرین، سینک آشپزخانه خود را باز کند.

it's important to unstop the air filter for better performance.

برای عملکرد بهتر، مهم است که فیلتر هوا را باز کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید