unceasing

[ایالات متحده]/ʌn'siːsɪŋ/
[بریتانیا]/ʌn'sisɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مداوم; پیوسته

جملات نمونه

the unceasing efforts of the staff.

تلاش‌های بی‌وقفه کارکنان

She makes an unceasing effort to help others.

او تلاش بی‌وقفه ای برای کمک به دیگران می‌کند.

unceasing flow of ideas

جریان بی‌وقفه ایده‌ها

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید