unsure

[ایالات متحده]/ˌʌnˈʃʊə(r)/
[بریتانیا]/ˌʌnˈʃʊr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد اطمینان; غیر مطمئن; دارای تردید.

جملات نمونه

she was unsure whether he was friend or foe .

او مطمئن نبود که او دوست یا دشمن است.

she hesitated, unsure of what to say.

او مردد بود و نمی‌دانست چه بگوید.

I myself am unsure how this problem should be handled.

من شخصاً مطمئن نیستم که چگونه باید این مشکل را حل کرد.

she was feeling nervous, unsure of herself.

او احساس اضطراب می‌کرد و از خودش مطمئن نبود.

They looked unsure and shifted uneasily from foot to foot.

آنها مطمئن به نظر نرسیدند و مضطربانه از یک پا به پای دیگر جابجا شدند.

Though unsure how her speech would be received, she remained calm and professional throughout.

اگرچه نمی‌دانست سخنرانی‌اش چگونه پذیرفته خواهد شد، اما در طولانی مدت آرام و حرفه‌ای باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید