unwisdom

[ایالات متحده]/ʌnˈwɪzdəm/
[بریتانیا]/ʌnˈwɪzdəm/

ترجمه

n. کمبود دانش یا قضاوت خوب؛ رفتار یا اقدام احمقانه

عبارات و ترکیب‌ها

unwisdom of crowds

نادانی جمع

unwisdom in judgment

نادانی در قضاوت

unwisdom of youth

نادانی جوانی

unwisdom of actions

نادانی اعمال

unwisdom of decisions

نادانی تصمیمات

unwisdom in planning

نادانی در برنامه ریزی

unwisdom of choices

نادانی انتخاب ها

unwisdom of words

نادانی کلمات

unwisdom in leadership

نادانی در رهبری

unwisdom of pride

نادانی غرور

جملات نمونه

his unwisdom in financial matters cost him dearly.

نادانی او در امور مالی به شدت به او ضرر رساند.

it was an act of unwisdom to ignore the warnings.

نادیده گرفتن هشدارها یک عمل غیرمنصفانه بود.

she regretted her unwisdom in choosing the wrong friends.

او پشیمان بود از نادانی خود در انتخاب دوستان نامناسب.

his unwisdom led to a series of unfortunate events.

نادانی او منجر به وقوع سری از اتفاقات ناگوار شد.

they criticized her unwisdom in making hasty decisions.

آنها تصمیمات عجولانه او را مورد انتقاد قرار دادند.

unwisdom in planning can derail even the best projects.

نادانی در برنامه ریزی می تواند حتی بهترین پروژه ها را نیز مختل کند.

his unwisdom was evident in his reckless behavior.

نادانی او در رفتار بی پروايش آشکار بود.

she learned from her unwisdom and vowed to think carefully next time.

او از نادانی خود درس گرفت و قول داد که دفعه بعد با دقت فکر کند.

unwisdom in communication can lead to misunderstandings.

نادانی در ارتباط می تواند منجر به سوء تفاهم شود.

his unwisdom in trusting the wrong people was a hard lesson.

نادانی او در اعتماد به افراد نادرست یک درس سخت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید