upbraidingly

[ایالات متحده]/ʌpˈbreɪdɪŋli/
[بریتانیا]/ʌpˈbreɪdɪŋli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای سرزنش‌آمیز یا انتقادی

عبارات و ترکیب‌ها

upbraidingly harsh

به شدت سرزنش آمیز

upbraidingly critical

به شدت انتقاد آمیز

upbraidingly scolded

به شدت مورد سرزنش قرار گرفت

upbraidingly reprimanded

به شدت توبیخ شد

upbraidingly admonished

به شدت مورد نصیحت قرار گرفت

upbraidingly pointed

به شدت مورد اشاره قرار گرفت

upbraidingly addressed

به شدت مورد خطاب قرار گرفت

upbraidingly told

به شدت گفته شد

upbraidingly noted

به شدت یادداشت شد

upbraidingly warned

به شدت هشدار داده شد

جملات نمونه

she spoke upbraidingly about his poor performance.

او با لحنی سرزنش‌آمیز در مورد عملکرد ضعیف او صحبت کرد.

the teacher looked at him upbraidingly for not studying.

معلم به دلیل درس نخواندن او با لحنی سرزنش‌آمیز به او نگاه کرد.

he received an upbraidingly tone in her voice.

او لحن سرزنش‌آمیز را در صدای او دریافت کرد.

his upbraidingly remarks made her feel ashamed.

اظهارات سرزنش‌آمیز او باعث شد او شرمسار شود.

she addressed him upbraidingly for his lateness.

او به دلیل دیر رسیدنش با لحنی سرزنش‌آمیز با او صحبت کرد.

the manager spoke upbraidingly during the meeting.

مدیر در طول جلسه با لحنی سرزنش‌آمیز صحبت کرد.

he gave her an upbraidingly look when she was late.

وقتی دیر رسید به او نگاهی سرزنش‌آمیز کرد.

she wrote him an upbraidingly letter about his behavior.

او نامه ای سرزنش‌آمیز در مورد رفتارش برای او نوشت.

his mother often spoke upbraidingly when he misbehaved.

مادرش اغلب وقتی او بدرفتاری می‌کرد با لحنی سرزنش‌آمیز صحبت می‌کرد.

they had an upbraidingly conversation after the incident.

آنها پس از حادثه مکالمه ای سرزنش‌آمیز داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید