vapidness

[ایالات متحده]/ˈvæpɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈvæpɪdnəs/

ترجمه

n. فقدان علاقه یا نشاط؛ کیفیت کسل کننده یا بی‌الهام بودن

عبارات و ترکیب‌ها

vapidness of life

بی‌رماتی زندگی

vapidness in art

بی‌رماتی در هنر

vapidness of ideas

بی‌رماتی ایده‌ها

vapidness of conversation

بی‌رماتی گفتگو

vapidness of culture

بی‌رماتی فرهنگ

vapidness in writing

بی‌رماتی در نوشتن

vapidness of performance

بی‌رماتی اجرا

vapidness of trends

بی‌رماتی روندها

vapidness in music

بی‌رماتی در موسیقی

vapidness of flavors

بی‌رماتی طعم‌ها

جملات نمونه

her vapidness made the conversation dull and uninteresting.

بی‌رمقگی او باعث کسالت و بی‌علاقگی مکالمه شد.

the vapidness of the movie left the audience disappointed.

بی‌رمقگی فیلم باعث ناامیدی مخاطبان شد.

he often complains about the vapidness of modern music.

او اغلب در مورد بی‌رمقگی موسیقی مدرن شکایت می‌کند.

despite her beauty, her vapidness was hard to overlook.

با وجود زیبایی‌اش، بی‌رمقگی‌اش قابل چشم‌پوشی نبود.

the vapidness of the lecture made many students fall asleep.

بی‌رمقگی سخنرانی باعث شد بسیاری از دانشجویان بخوابند.

people often seek excitement to escape the vapidness of daily life.

افراد اغلب به دنبال هیجان برای فرار از بی‌رمقگی زندگی روزمره هستند.

the vapidness of his jokes failed to amuse anyone.

بی‌رمقگی شوخی‌های او نتوانست کسی را سرگرم کند.

she tried to hide her vapidness with superficial charm.

او سعی کرد بی‌رمقگی خود را با جذابیت‌های سطحی پنهان کند.

the vapidness of the discussion left little room for debate.

بی‌رمقگی بحث، فضای کمی برای بحث باقی گذاشت.

his vapidness was evident in his lack of original ideas.

بی‌رمقگی او در فقدان ایده‌های خلاقانه آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید