ventriloquist

[ایالات متحده]/venˈtrɪləkwɪst/
[بریتانیا]/venˈtrɪləkwɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هنرمندی که می‌تواند صدای خود را طوری جعل کند که به نظر برسد از جای دیگری می‌آید، مانند اینکه عروسکی به نظر برسد که صحبت می‌کند
Word Forms

جملات نمونه

In addition to magic and clowning, he is a highly skilled ventriloquist and pantomimist.

علاوه بر شعبده‌بازی و اداهای خنده‌دار، او یک شعبده‌باز و بازیکن ماهر و نمایش‌کننده است.

The ventriloquist entertained the audience with his puppet.

جادوگر صدا با عروسک خود، مخاطبان را سرگرم کرد.

She was amazed by the ventriloquist's ability to throw his voice.

او از توانایی جادوگر صدا در پرتاب صدا متحیر شده بود.

The ventriloquist's dummy seemed almost lifelike.

عروسک جادوگر صدا تقریباً زنده به نظر می رسید.

The ventriloquist's performance was truly mesmerizing.

اجرای جادوگر صدا واقعاً مسحور کننده بود.

The ventriloquist's voice seemed to come from the puppet.

به نظر می رسید صدای جادوگر صدا از عروسک می آید.

The ventriloquist practiced for hours to perfect his act.

جادوگر صدا برای کامل کردن هنر خود ساعت ها تمرین کرد.

The ventriloquist's show was a hit with the audience.

نمایش جادوگر صدا با مخاطبان بسیار خوب بود.

The ventriloquist's skill in ventriloquism was unmatched.

مهارت جادوگر صدا در جادوگری صدا بی نظیر بود.

The ventriloquist's lips barely moved while the puppet spoke.

در حالی که عروسک صحبت می کرد، لب های جادوگر صدا تقریباً تکان نمی خوردند.

The ventriloquist brought his puppet to life with his performance.

جادوگر صدا با اجرایش عروسک خود را زنده کرد.

نمونه‌های واقعی

Okay, it's not like I wanted to be a ventriloquist.

مطمئناً، انگار من نمی‌خواستم عروسک‌نشان باشم.

منبع: The Big Bang Theory Season 10

I can't believe you made fun of me all these years while you were a closeted ventriloquist.

نمی‌توانم باور کنم که شما تمام این سال‌ها از من مسخره کردید در حالی که شما یک عروسک‌نشان پنهان بودید.

منبع: The Big Bang Theory Season 10

Can the silver screen bring together a professional ventriloquist and a meteorologist?

آیا پرده نقره‌ای می‌تواند یک عروسک‌نشان حرفه‌ای و یک هواشناس را گرد هم آورد؟

منبع: MBTI Personality Types Guide

Should I give up secretly wanting to be a ventriloquist?

آیا باید درخواست مخفیانه برای عروسک‌نشان شدن را رها کنم؟

منبع: First Arrival (Season 2)

It’s the same dynamic that lets ventriloquist Jeff Dunham blame his puppets.

این همان پویایی است که به عروسک‌نشان جف دانام اجازه می‌دهد عروسک‌هایش را مقصر بداند.

منبع: Pop culture

I'm so glad we decided to forget the ventriloquist act.

خوشحیم که تصمیم گرفتیم نمایش عروسک‌نشان را فراموش کنیم.

منبع: Charlie’s Growth Diary Season 1

When Venus was on the verge of death, a ventriloquist saved her.

وقتی زهره در آستانه مرگ بود، یک عروسک‌نشان او را نجات داد.

منبع: Pan Pan

Poor Tom. He's nothing more than a ventriloquist dummy for that terrible woman's ideas to come spewing out of his mouth.

توم بیچاره. او بیشتر از یک عروسک عروسک‌نشان برای آن زن وحشتناک نیست تا ایده‌هایش از دهانش بیرون بریزد.

منبع: Downton Abbey (Audio Version) Season 5

I got it. We go old school and do a ventriloquist act.

من فهمیدم. ما به روش قدیمی برمی‌گردیم و یک نمایش عروسک‌نشان انجام می‌دهیم.

منبع: Charlie’s Growth Diary Season 1

Oh, a ventriloquist is a guy with a talking puppet, right? -Emmett: Right, a dummy.

اوه، یک عروسک‌نشان مردی است که عروسک سخنگو دارد، درسته؟ -امیت: درسته، یک عروسک.

منبع: Charlie’s Growth Diary Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید