feared enemy
دشمن مورد ترس
feared outcome
نتیجه مورد ترس
feared leader
رهبر مورد ترس
feared disease
بیماری مورد ترس
feared authority
قدرت مورد ترس
feared opponent
حریف مورد ترس
feared punishment
مجازات مورد ترس
feared threat
تهدید مورد ترس
feared change
تغییر مورد ترس
feared failure
شکست مورد ترس
he feared the consequences of his actions.
او از عواقب اعمال خود میترسید.
she feared losing her job due to the layoffs.
او از دست دادن شغلش به دلیل تعدیلات میترسید.
the children feared the dark at night.
کودکان از تاریکی شب میترسیدند.
many feared that the storm would cause severe damage.
بسیاری از این میترسیدند که طوفان خسارت جدی وارد کند.
he feared the judgment of his peers.
او از قضاوت همسالانش میترسید.
she feared that she would fail the exam.
او از این میترسید که در امتحان قبول نشود.
they feared the impact of climate change.
آنها از تأثیرات تغییرات آب و هوایی میترسیدند.
he feared that he would never find love.
او از این میترسید که هرگز عشق را پیدا نکند.
she feared confronting her past.
او از مواجهه با گذشته خود میترسید.
many feared the rise of authoritarianism.
بسیاری از ظهور اقتدارگرایی میترسیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید