verein

[ایالات متحده]/fəˈraɪn/
[بریتانیا]/vəˈraɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انجمن یا لیگ؛ باشگاه یا جامعه

عبارات و ترکیب‌ها

sports verein

انجمن ورزشی

music verein

انجمن موسیقی

cultural verein

انجمن فرهنگی

charity verein

انجمن خیریه

community verein

انجمن محلی

art verein

انجمن هنری

youth verein

انجمن جوانان

education verein

انجمن آموزشی

business verein

انجمن کسب و کار

health verein

انجمن بهداشت

جملات نمونه

we need to join a local verein.

ما باید به یک انجمن محلی ملحق شویم.

the verein organizes community events.

این انجمن رویدادهای محلی را سازماندهی می کند.

she is the president of the sports verein.

او رئیس انجمن ورزشی است.

they hold meetings every month at the verein.

آنها هر ماه در انجمن جلسات برگزار می کنند.

joining a verein can help you meet new people.

پیوستن به یک انجمن می تواند به شما کمک کند تا افراد جدیدی را ملاقات کنید.

the verein promotes local culture and traditions.

این انجمن فرهنگ و سنت های محلی را ترویج می کند.

he volunteered at the charity verein last summer.

او تابستان گذشته به عنوان داوطلب در انجمن خیریه فعالیت کرد.

membership in the verein is open to everyone.

عضویت در انجمن برای همه باز است.

she enjoys the activities offered by the verein.

او از فعالیت هایی که توسط انجمن ارائه می شود لذت می برد.

the verein focuses on environmental conservation.

این انجمن بر حفظ محیط زیست تمرکز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید