| زمان گذشته | vermiculated |
| قسمت سوم فعل | vermiculated |
| شکل سوم شخص مفرد | vermiculates |
| جمع | vermiculates |
| صفت یا فعل حال استمراری | vermiculating |
vermiculate texture
بافت کرم مانند
vermiculate pattern
الگوی کرم مانند
vermiculate surface
سطح کرم مانند
vermiculate rock
سنگ کرم مانند
vermiculate soil
خاک کرم مانند
vermiculate design
طراحی کرم مانند
vermiculate layer
لایه کرم مانند
vermiculate growth
رشد کرم مانند
vermiculate formation
تشکیل کرم مانند
vermiculate effect
اثر کرم مانند
the artist decided to vermiculate the surface of the sculpture to add texture.
هنرمند تصمیم گرفت سطح مجسمه را با هدف افزودن بافت، ورمیکولیت کند.
we need to vermiculate the soil to improve drainage.
ما باید خاک را برای بهبود زهکشی، ورمیکولیت کنیم.
the architect used a vermiculate pattern for the building's facade.
معمار از یک الگوی ورمیکولیت برای نمای ساختمان استفاده کرد.
vermiculated clay is often used in pottery for its unique appearance.
خاک ورمیکولیت اغلب به دلیل ظاهر منحصر به فردش در سفالگری استفاده میشود.
she loves to vermiculate her garden paths with decorative stones.
او عاشق ورمیکولیت کردن مسیرهای باغش با سنگهای تزئینی است.
the designer chose to vermiculate the wallpaper for an artistic effect.
طراح برای ایجاد جلوهای هنری، ورمیکولیت کردن کاغذ دیواری را انتخاب کرد.
vermiculated patterns can create a sense of movement in a painting.
الگوهای ورمیکولیت میتوانند حسی از حرکت را در یک نقاشی ایجاد کنند.
he learned to vermiculate the surface of the wood before staining it.
او یاد گرفت که قبل از رنگآمیزی، سطح چوب را ورمیکولیت کند.
the technique of vermiculating enhances the visual appeal of the artwork.
تکنیک ورمیکولیت جذابیت بصری اثر هنری را افزایش میدهد.
vermiculate designs are popular in modern interior decor.
طرحهای ورمیکولیت در دکوراسیون داخلی مدرن محبوب هستند.
vermiculate texture
بافت کرم مانند
vermiculate pattern
الگوی کرم مانند
vermiculate surface
سطح کرم مانند
vermiculate rock
سنگ کرم مانند
vermiculate soil
خاک کرم مانند
vermiculate design
طراحی کرم مانند
vermiculate layer
لایه کرم مانند
vermiculate growth
رشد کرم مانند
vermiculate formation
تشکیل کرم مانند
vermiculate effect
اثر کرم مانند
the artist decided to vermiculate the surface of the sculpture to add texture.
هنرمند تصمیم گرفت سطح مجسمه را با هدف افزودن بافت، ورمیکولیت کند.
we need to vermiculate the soil to improve drainage.
ما باید خاک را برای بهبود زهکشی، ورمیکولیت کنیم.
the architect used a vermiculate pattern for the building's facade.
معمار از یک الگوی ورمیکولیت برای نمای ساختمان استفاده کرد.
vermiculated clay is often used in pottery for its unique appearance.
خاک ورمیکولیت اغلب به دلیل ظاهر منحصر به فردش در سفالگری استفاده میشود.
she loves to vermiculate her garden paths with decorative stones.
او عاشق ورمیکولیت کردن مسیرهای باغش با سنگهای تزئینی است.
the designer chose to vermiculate the wallpaper for an artistic effect.
طراح برای ایجاد جلوهای هنری، ورمیکولیت کردن کاغذ دیواری را انتخاب کرد.
vermiculated patterns can create a sense of movement in a painting.
الگوهای ورمیکولیت میتوانند حسی از حرکت را در یک نقاشی ایجاد کنند.
he learned to vermiculate the surface of the wood before staining it.
او یاد گرفت که قبل از رنگآمیزی، سطح چوب را ورمیکولیت کند.
the technique of vermiculating enhances the visual appeal of the artwork.
تکنیک ورمیکولیت جذابیت بصری اثر هنری را افزایش میدهد.
vermiculate designs are popular in modern interior decor.
طرحهای ورمیکولیت در دکوراسیون داخلی مدرن محبوب هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید