wormlike

[ایالات متحده]/wɜːmlaɪk/
[بریتانیا]/wɜːrmlaɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به کرم شباهت داشتن؛ مانند کرم حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

wormlike creature

حیوان کرم مانند

wormlike shape

شکل کرم مانند

wormlike movement

حرکت کرم مانند

wormlike appearance

ظاهر کرم مانند

wormlike form

فرم کرم مانند

wormlike body

بدن کرم مانند

wormlike structure

ساختار کرم مانند

wormlike texture

بافت کرم مانند

wormlike feature

ویژگی کرم مانند

wormlike segment

قطعه کرم مانند

جملات نمونه

the caterpillar has a wormlike appearance.

کرم‌خوارک دارای ظاهری کرم مانند است.

he described the creature as having a wormlike body.

او این موجود را با بدنی کرم مانند توصیف کرد.

her movements were slow and wormlike as she crawled.

حرکات او در حالی که خزنده بود، آهسته و کرم مانند بود.

the artist used a wormlike design in the sculpture.

هنرمند از یک طرح کرم مانند در مجسمه استفاده کرد.

they found a wormlike creature in the garden soil.

آنها یک موجود کرم مانند را در خاک باغ پیدا کردند.

the snake moved in a wormlike manner through the grass.

مار با حالتی کرم مانند از میان علف ها حرکت کرد.

he drew a wormlike figure on the paper.

او یک شکل کرم مانند روی کاغذ کشید.

the larvae had a distinctly wormlike shape.

لاروها به طور مشخص شکل کرم مانند داشتند.

the book described a wormlike parasite that affects fish.

در کتاب به یک انگل کرم مانند که بر ماهی ها تأثیر می گذارد، اشاره شده است.

her hair fell in a wormlike fashion over her shoulders.

موهای او به روشی کرم مانند روی شانه‌هایش ریخته بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید