wormlike creature
حیوان کرم مانند
wormlike shape
شکل کرم مانند
wormlike movement
حرکت کرم مانند
wormlike appearance
ظاهر کرم مانند
wormlike form
فرم کرم مانند
wormlike body
بدن کرم مانند
wormlike structure
ساختار کرم مانند
wormlike texture
بافت کرم مانند
wormlike feature
ویژگی کرم مانند
wormlike segment
قطعه کرم مانند
the caterpillar has a wormlike appearance.
کرمخوارک دارای ظاهری کرم مانند است.
he described the creature as having a wormlike body.
او این موجود را با بدنی کرم مانند توصیف کرد.
her movements were slow and wormlike as she crawled.
حرکات او در حالی که خزنده بود، آهسته و کرم مانند بود.
the artist used a wormlike design in the sculpture.
هنرمند از یک طرح کرم مانند در مجسمه استفاده کرد.
they found a wormlike creature in the garden soil.
آنها یک موجود کرم مانند را در خاک باغ پیدا کردند.
the snake moved in a wormlike manner through the grass.
مار با حالتی کرم مانند از میان علف ها حرکت کرد.
he drew a wormlike figure on the paper.
او یک شکل کرم مانند روی کاغذ کشید.
the larvae had a distinctly wormlike shape.
لاروها به طور مشخص شکل کرم مانند داشتند.
the book described a wormlike parasite that affects fish.
در کتاب به یک انگل کرم مانند که بر ماهی ها تأثیر می گذارد، اشاره شده است.
her hair fell in a wormlike fashion over her shoulders.
موهای او به روشی کرم مانند روی شانههایش ریخته بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید