video-games

[ایالات متحده]/ˈvɪdɪəʊ ɡeɪm/
[بریتانیا]/ˈvɪdioʊ ɡeɪm/

ترجمه

n. یک بازی الکترونیکی که از طریق تصاویر روی صفحه نمایش انجام می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

video-game addiction

اعتیاد به بازی ویدیویی

play video-game

بازی کردن بازی ویدیویی

new video-game

بازی ویدیویی جدید

video-game console

کنسول بازی ویدیویی

video-game design

طراحی بازی ویدیویی

video-game industry

صنعت بازی ویدیویی

playing video-game

بازی کردن بازی ویدیویی

video-game character

شخصیت بازی ویدیویی

video-game world

جهان بازی ویدیویی

popular video-game

بازی ویدیویی محبوب

جملات نمونه

he spends hours playing video-game after school.

او ساعت‌ها بعد از مدرسه بازی ویدیویی می‌کند.

the new video-game has stunning graphics.

بازی ویدیویی جدید دارای گرافیک خیره‌کننده است.

she's a skilled video-game player.

او یک بازیکن ماهر بازی ویدیویی است.

we're designing a new video-game level.

ما در حال طراحی یک سطح جدید بازی ویدیویی هستیم.

the video-game industry is booming.

صنعت بازی ویدیویی در حال رونق است.

he's addicted to the latest video-game.

او به آخرین بازی ویدیویی معتاد است.

the video-game soundtrack was amazing.

موسیقی متن بازی ویدیویی شگفت انگیز بود.

they're developing a virtual reality video-game.

آنها در حال توسعه یک بازی ویدیویی واقعیت مجازی هستند.

the video-game controls were intuitive.

کنترل‌های بازی ویدیویی بصری بودند.

it's a popular multiplayer video-game.

این یک بازی ویدیویی چند نفره محبوب است.

the video-game's storyline was captivating.

داستان بازی ویدیویی جذاب بود.

he's reviewing the new video-game for his blog.

او در حال بررسی بازی ویدیویی جدید برای وبلاگ خود است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید