violent

[ایالات متحده]/ˈvaɪələnt/
[بریتانیا]/ˈvaɪələnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناشی از خشونت، خشن، شدید، قوی

عبارات و ترکیب‌ها

violent outburst

خشمگینانه

violent crime

جرایم خشونت‌آمیز

violent death

مرگ خشونت‌آمیز

violent storm

طوفان شدید

violent earthquake

زلزله‌ی شدید و ویرانگر

جملات نمونه

an epidemic of violent crime.

همه‌گیری جرم و خشونت.

resort to violent means

استفاده از روش‌های خشونت‌آمیز

an upsurge in violent crime.

افزایش خشونت

I'm not violent by nature .

من به طور طبیعی خشن نیستم.

a violent confrontation with riot police.

یک رویارویی خشونت‌آمیز با پلیس ضد شورش.

an exceptionally violent storm

یک طوفان شدید استثنایی

A regional conflict would erupt into violent warfare.

یک درگیری منطقه‌ای به جنگ خشونت‌آمیز تبدیل خواهد شد.

the violent convulsions of tectonic plates.

تشنج شدید صفحات پوسته زمین

his violent, drunken father.

پدر خشن و مست او.

a violent broil over who was at fault

یک نزاع خشونت‌آمیز بر سر اینکه چه کسی مقصر بود

portend the approach of a violent revolutionary storm

پیش‌بینی نزدیک شدن یک طوفان انقلابی خشونت‌آمیز

strike sb. a violent blow

وارد کردن ضربه خشونت‌آمیز به کسی

a reduction of 12 percent in violent crime.

کاهش 12 درصدی در جرم و خشونت

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید