vivisects

[ایالات متحده]/ˈvɪvɪsɛkts/
[بریتانیا]/ˈvɪvɪsɛkts/

ترجمه

v. بر روی موجودات زنده جراحی کردن؛ برای اهداف آزمایشی کالبدشکافی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

vivisects animals

تجزیه حیوانات

vivisects research

تجزیه تحقیقات

vivisects ethics

تجزیه اخلاق

vivisects science

تجزیه علم

vivisects procedures

تجزیه رویه‌ها

vivisects experiments

تجزیه آزمایش‌ها

vivisects practices

تجزیه شیوه‌ها

vivisects studies

تجزیه مطالعات

vivisects techniques

تجزیه تکنیک‌ها

vivisects methods

تجزیه روش‌ها

جملات نمونه

the scientist vivisects the frog to study its anatomy.

دانشمند قورباغه را برای مطالعه آناتومی آن قطعه‌بندی می‌کند.

in her book, she vivisects the arguments of her opponents.

در کتابش، او استدلال‌های مخالفانش را قطعه‌بندی می‌کند.

the documentary vivisects the impact of climate change on wildlife.

مستند تاثیرات تغییرات آب و هوایی بر حیات وحش را قطعه‌بندی می‌کند.

he often vivisects classic literature to find hidden meanings.

او اغلب ادبیات کلاسیک را برای یافتن معانی پنهان قطعه‌بندی می‌کند.

the professor vivisects the poem to explain its deeper themes.

پروفسور شعر را برای توضیح مضامین عمیق‌تر آن قطعه‌بندی می‌کند.

during the lecture, she vivisects various philosophical theories.

در طول سخنرانی، او نظریات فلسفی مختلف را قطعه‌بندی می‌کند.

the researcher vivisects the data to identify patterns.

محقق داده‌ها را برای شناسایی الگوها قطعه‌بندی می‌کند.

he vivisects the film's narrative structure for his analysis.

او ساختار روایی فیلم را برای تجزیه و تحلیل خود قطعه‌بندی می‌کند.

the article vivisects the economic policies of the government.

مقاله سیاست‌های اقتصادی دولت را قطعه‌بندی می‌کند.

she vivisects her own experiences to understand her feelings better.

او تجربیات خود را قطعه‌بندی می‌کند تا احساسات خود را بهتر درک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید