vociferators

[ایالات متحده]/vəʊˈsɪfəreɪtə/
[بریتانیا]/voʊˈsɪfəreɪtər/

ترجمه

n. شخصی که به طور بلند فریاد می‌زند یا صدا می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

vociferator in action

فریادگر در عمل

silent vociferator

فریادگر خاموش

vociferator of opinions

فریادگر نظرات

vociferator for change

فریادگر برای تغییر

vociferator of truth

فریادگر حقیقت

vociferator at heart

فریادگر از صمیم قلب

vociferator of justice

فریادگر عدالت

vociferator of ideas

فریادگر ایده ها

vociferator of change

فریادگر برای تغییر

vociferator for peace

فریادگر صلح

جملات نمونه

the vociferator at the rally drew a large crowd.

سخنگوی تجمعات، جمعیت زیادی را به خود جذب کرد.

he was known as a vociferator for his loud opinions.

او به دلیل نظرات بلندش به عنوان یک سخنگو شناخته می‌شد.

the vociferator's speech sparked a heated debate.

سخنرانی سخنگو باعث ایجاد یک بحث داغ شد.

being a vociferator can sometimes lead to misunderstandings.

گاهی اوقات سخنگو بودن می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

the vociferator's message resonated with the audience.

پیام سخنگو با مخاطبان همخوانی داشت.

many consider him a vociferator of social justice.

بسیاری او را به عنوان یک سخنگوی عدالت اجتماعی در نظر می‌گیرند.

her role as a vociferator often put her in the spotlight.

نقش او به عنوان سخنگو اغلب او را در مرکز توجه قرار می‌داد.

the vociferator's enthusiasm was infectious.

اشتیاق سخنگو مسری بود.

critics labeled him a vociferator of misinformation.

منتقدان او را به عنوان یک سخنگوی اطلاعات نادرست برچسب زدند.

she enjoyed being a vociferator for environmental issues.

او از اینکه سخنگوی مسائل زیست محیطی بود لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید