wades through
از میان قدم زدن
wades into
وارد شدن
wades across
از آن عبور کردن
wades out
بیرون رفتن
wades back
بازگشتن
wades along
همراه قدم زدن
wades past
عبور کردن
wades into trouble
وارد مشکل شدن
wades through mud
در گل قدم زدن
wades through water
در آب قدم زدن
the child wades through the shallow water at the beach.
کودک در آب کمعمق ساحل قدم میگذارد.
she wades into the river to catch fish.
او برای گرفتن ماهی در رودخانه قدم میگذارد.
he wades through the mud after the heavy rain.
او بعد از باران شدید در گل قدم میگذارد.
the dog wades into the pond to cool off.
سگ برای خنک شدن در حوضچه قدم میگذارد.
they wade through the tall grass while hiking.
آنها در حالی که پیادهروی میکنند، در چمنهای بلند قدم میگذارند.
the toddler wades through the puddles in the rain.
کودک خردسال در حالی که باران میبارد، در چاله ها قدم میگذارد.
she wades carefully to avoid slipping on the rocks.
او با احتیاط قدم میگذارد تا از لغزش روی سنگها جلوگیری کند.
he wades through the snow to reach his car.
او برای رسیدن به ماشینش در برف قدم میگذارد.
they wade together in the creek during summer.
آنها در تابستان با هم در برکه قدم میگذارند.
she wades through her emotions after the breakup.
او پس از جدایی، احساسات خود را پشت سر میگذارد.
wades through
از میان قدم زدن
wades into
وارد شدن
wades across
از آن عبور کردن
wades out
بیرون رفتن
wades back
بازگشتن
wades along
همراه قدم زدن
wades past
عبور کردن
wades into trouble
وارد مشکل شدن
wades through mud
در گل قدم زدن
wades through water
در آب قدم زدن
the child wades through the shallow water at the beach.
کودک در آب کمعمق ساحل قدم میگذارد.
she wades into the river to catch fish.
او برای گرفتن ماهی در رودخانه قدم میگذارد.
he wades through the mud after the heavy rain.
او بعد از باران شدید در گل قدم میگذارد.
the dog wades into the pond to cool off.
سگ برای خنک شدن در حوضچه قدم میگذارد.
they wade through the tall grass while hiking.
آنها در حالی که پیادهروی میکنند، در چمنهای بلند قدم میگذارند.
the toddler wades through the puddles in the rain.
کودک خردسال در حالی که باران میبارد، در چاله ها قدم میگذارد.
she wades carefully to avoid slipping on the rocks.
او با احتیاط قدم میگذارد تا از لغزش روی سنگها جلوگیری کند.
he wades through the snow to reach his car.
او برای رسیدن به ماشینش در برف قدم میگذارد.
they wade together in the creek during summer.
آنها در تابستان با هم در برکه قدم میگذارند.
she wades through her emotions after the breakup.
او پس از جدایی، احساسات خود را پشت سر میگذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید