wakeboard

[ایالات متحده]/ˈweɪk.bɔːd/
[بریتانیا]/ˈweɪk.bɔrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی تخته که در ورزش ویک بوردینگ استفاده می‌شود
v. شرکت کردن در ورزش ویک بوردینگ
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

wakeboard tricks

تلاش‌های ویkebord

wakeboard gear

تجهیزات ویkebord

wakeboard session

جلسه ویkebord

wakeboard competition

مسابقه ویkebord

wakeboard wake

امواج ویkebord

wakeboard park

پارک ویkebord

wakeboard boat

قایق ویkebord

wakeboard rider

راننده ویkebord

wakeboard lesson

درس ویkebord

wakeboard skills

مهارت‌های ویkebord

جملات نمونه

she loves to wakeboard on weekends.

او عاشق موج‌سواری روی آب در آخر هفته‌هاست.

he is learning how to wakeboard this summer.

او تابستان امسال در حال یادگیری موج‌سواری روی آب است.

they went to the lake to wakeboard together.

آنها برای موج‌سواری روی آب با هم به دریاچه رفتند.

wakeboarding requires good balance and strength.

موج‌سواری روی آب به تعادل و قدرت خوب نیاز دارد.

she bought a new wakeboard for her trip.

او یک تخته موج‌سواری روی آب جدید برای سفرش خرید.

he enjoys wakeboarding during the summer holidays.

او از موج‌سواری روی آب در تعطیلات تابستانی لذت می‌برد.

wakeboarding can be a thrilling water sport.

موج‌سواری روی آب می‌تواند یک ورزش آبی هیجان‌انگیز باشد.

they organized a wakeboarding competition at the beach.

آنها یک مسابقه موج‌سواری روی آب در ساحل برگزار کردند.

wakeboarding is a great way to spend time with friends.

موج‌سواری روی آب راهی عالی برای گذراندن وقت با دوستان است.

she watched videos to improve her wakeboarding skills.

او ویدیوها تماشا کرد تا مهارت‌های موج‌سواری روی آب خود را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید