wallow in self-pity
غرق شدن در خودنمایی
wallow in luxury
غرق شدن در تجمل
wallow in nostalgia
غرق شدن در دلتنگی
wallow in
غرق شدن در
She tends to wallow in self-pity when things don't go her way.
او معمولاً در خودنمایی و شفقت غوطه ور میشود وقتی که事情 طبق خواسته او پیش نمیرود.
Don't wallow in your mistakes; learn from them and move on.
در اشتباهات خود غوطه ور نشوید؛ از آنها درس بگیرید و به جلو بروید.
After a breakup, it's natural to wallow in sadness for a while.
بعد از یک جدایی، طبیعی است که برای مدتی در غم و اندوه غوطه ور شوید.
He tends to wallow in nostalgia when looking at old photographs.
او معمولاً وقتی عکسهای قدیمی را تماشا میکند، در نوستالژی غوطه ور میشود.
It's easy to wallow in despair, but it's important to find ways to overcome it.
غوطهخوری در ناامیدی آسان است، اما مهم است که راههایی برای غلبه بر آن پیدا کنید.
She would rather wallow in luxury than work hard for success.
او ترجیح میدهد در تجمل غوطه ور شود تا برای موفقیت سخت کار کند.
The author's writing style allows readers to wallow in the emotions of the characters.
سبک نویسندگی نویسنده به خوانندگان اجازه میدهد تا در احساسات شخصیتها غوطه ور شوند.
He tends to wallow in self-doubt before making important decisions.
او معمولاً قبل از اتخاذ تصمیمات مهم در خود شک میکند.
Instead of wallowing in regret, focus on making positive changes for the future.
به جای غوطه ور شدن در حسرت، بر ایجاد تغییرات مثبت برای آینده تمرکز کنید.
Some people wallow in gossip, while others prefer meaningful conversations.
برخی افراد در غیبت غوطه ور میشوند، در حالی که دیگران ترجیح میدهند مکالمات معناداری داشته باشند.
My wallow is legitimate. I was dumped.
من به حق معتبرم. من طرد شدم.
منبع: The Vampire Diaries Season 1Yeah, wallow a little. Eat some ice cream.
بله، کمی در گل و لای بچرخید. بستنی بخور.
منبع: Modern Family Season 9It was an enormous bottomless trough in which the hogs could swill and wallow.
این یک گودال بزرگ و بیپایان بود که خوکها میتوانستند در آن شنا کرده و در گل و لای بچرخند.
منبع: Gone with the WindTwo residents were trapped after rainfall triggered mud slide hit wallow National Nature Reserve late Tuesday night.
دو نفر در میان بارش باران به دام افتادند، زمانی که رانش زمین ذخیره طبیعی ملی والو در اواخر شب سهشنبه را هدف قرار داد.
منبع: CCTV ObservationsRhinoceroses love to wallow in mud.
گاوهای شاخدار عاشق چرخیدن در گل و لای هستند.
منبع: Children's Learning ClassroomThe Olympics did not go the way she or anyone else expected, but she's not wallowing in what-ifs.
بازیهای المپیک آنطور که او یا هر کس دیگری انتظار داشت پیش نرفت، اما او درگیر احتمالات نیست.
منبع: TimeI'm not wallowing. I'm watching a news report on the case we're working.
من در گل و لای نمیچرخم. من در حال تماشای یک گزارش خبری در مورد پروندهای هستیم که روی آن کار میکنیم.
منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2They may wallow in the mud, but domestic pigs clean up in the intelligence department.
آنها ممکن است در گل و لای بچرخند، اما خوکهای خانگی در بخش هوش عملکرد خوبی دارند.
منبع: National Geographic (Children's Section)This being Soviet Russia, that meant doing backbreaking work for a pittance while wallowing in poverty.
با توجه به اینکه این اتحاد جماهوری شوروی بود، به این معنی بود که با وجود در فقر غرق شدن، کار طاقتفرسا انجام میدادند.
منبع: Biography of Famous Historical FiguresIt's this joyous urchin-like wallowing in the muck and slather of paint that Turner's critics found so appalling.
این غرق شدن شادمانه و مانند کودکان در گل و لای و رنگی که منتقدان ترنر آن را وحشتناک میدانستند، همین است.
منبع: The Power of Art - Joseph Mallord William Turnerwallow in self-pity
غرق شدن در خودنمایی
wallow in luxury
غرق شدن در تجمل
wallow in nostalgia
غرق شدن در دلتنگی
wallow in
غرق شدن در
She tends to wallow in self-pity when things don't go her way.
او معمولاً در خودنمایی و شفقت غوطه ور میشود وقتی که事情 طبق خواسته او پیش نمیرود.
Don't wallow in your mistakes; learn from them and move on.
در اشتباهات خود غوطه ور نشوید؛ از آنها درس بگیرید و به جلو بروید.
After a breakup, it's natural to wallow in sadness for a while.
بعد از یک جدایی، طبیعی است که برای مدتی در غم و اندوه غوطه ور شوید.
He tends to wallow in nostalgia when looking at old photographs.
او معمولاً وقتی عکسهای قدیمی را تماشا میکند، در نوستالژی غوطه ور میشود.
It's easy to wallow in despair, but it's important to find ways to overcome it.
غوطهخوری در ناامیدی آسان است، اما مهم است که راههایی برای غلبه بر آن پیدا کنید.
She would rather wallow in luxury than work hard for success.
او ترجیح میدهد در تجمل غوطه ور شود تا برای موفقیت سخت کار کند.
The author's writing style allows readers to wallow in the emotions of the characters.
سبک نویسندگی نویسنده به خوانندگان اجازه میدهد تا در احساسات شخصیتها غوطه ور شوند.
He tends to wallow in self-doubt before making important decisions.
او معمولاً قبل از اتخاذ تصمیمات مهم در خود شک میکند.
Instead of wallowing in regret, focus on making positive changes for the future.
به جای غوطه ور شدن در حسرت، بر ایجاد تغییرات مثبت برای آینده تمرکز کنید.
Some people wallow in gossip, while others prefer meaningful conversations.
برخی افراد در غیبت غوطه ور میشوند، در حالی که دیگران ترجیح میدهند مکالمات معناداری داشته باشند.
My wallow is legitimate. I was dumped.
من به حق معتبرم. من طرد شدم.
منبع: The Vampire Diaries Season 1Yeah, wallow a little. Eat some ice cream.
بله، کمی در گل و لای بچرخید. بستنی بخور.
منبع: Modern Family Season 9It was an enormous bottomless trough in which the hogs could swill and wallow.
این یک گودال بزرگ و بیپایان بود که خوکها میتوانستند در آن شنا کرده و در گل و لای بچرخند.
منبع: Gone with the WindTwo residents were trapped after rainfall triggered mud slide hit wallow National Nature Reserve late Tuesday night.
دو نفر در میان بارش باران به دام افتادند، زمانی که رانش زمین ذخیره طبیعی ملی والو در اواخر شب سهشنبه را هدف قرار داد.
منبع: CCTV ObservationsRhinoceroses love to wallow in mud.
گاوهای شاخدار عاشق چرخیدن در گل و لای هستند.
منبع: Children's Learning ClassroomThe Olympics did not go the way she or anyone else expected, but she's not wallowing in what-ifs.
بازیهای المپیک آنطور که او یا هر کس دیگری انتظار داشت پیش نرفت، اما او درگیر احتمالات نیست.
منبع: TimeI'm not wallowing. I'm watching a news report on the case we're working.
من در گل و لای نمیچرخم. من در حال تماشای یک گزارش خبری در مورد پروندهای هستیم که روی آن کار میکنیم.
منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2They may wallow in the mud, but domestic pigs clean up in the intelligence department.
آنها ممکن است در گل و لای بچرخند، اما خوکهای خانگی در بخش هوش عملکرد خوبی دارند.
منبع: National Geographic (Children's Section)This being Soviet Russia, that meant doing backbreaking work for a pittance while wallowing in poverty.
با توجه به اینکه این اتحاد جماهوری شوروی بود، به این معنی بود که با وجود در فقر غرق شدن، کار طاقتفرسا انجام میدادند.
منبع: Biography of Famous Historical FiguresIt's this joyous urchin-like wallowing in the muck and slather of paint that Turner's critics found so appalling.
این غرق شدن شادمانه و مانند کودکان در گل و لای و رنگی که منتقدان ترنر آن را وحشتناک میدانستند، همین است.
منبع: The Power of Art - Joseph Mallord William Turnerلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید