wambles

[ایالات متحده]/wɒmbəlz/
[بریتانیا]/wɑːmbəlz/

ترجمه

n. احساس تهوع یا ناراحتی در معده
v. به طور ناپایدار حرکت کردن یا راه رفتن

عبارات و ترکیب‌ها

wambles away

دور می‌رود

wambles about

در اطراف می‌چرخد

wambles on

ادامه می‌دهد

wambles here

اینجا می‌چرخد

wambles around

در اطراف می‌چرخد

wambles off

خاموش می‌کند

wambles in

وارد می‌شود

wambles back

برمی‌گردد

wambles down

پایین می‌رود

wambles up

بالا می‌رود

جملات نمونه

after eating too much, he began to wambles.

بعد از خوردن بیش از حد، او شروع به لنگ زدن کرد.

the boat wambles on the rough sea.

کشتی روی دریا خشن به آرامی تاب می‌خورد.

she felt dizzy and started to wambles.

او احساس سرگیجه کرد و شروع به لنگ زدن کرد.

the puppy wambles as it learns to walk.

سگ بچه در حین یادگیری راه رفتن به آرامی تاب می‌خورد.

he always wambles when he gets nervous.

وقتی عصبی می‌شود همیشه به آرامی تاب می‌خورد.

the toddler wambles around the playground.

کودک نوپا در حیاط بازی به آرامی تاب می‌خورد.

during the earthquake, the building wambles dangerously.

در طول زلزله، ساختمان به طور خطرناکی به آرامی تاب می‌خورد.

she wambles slightly after spinning around.

بعد از چرخیدن، او کمی به آرامی تاب می‌خورد.

the drunk man wambles down the street.

مرد مست در حالی که به آرامی تاب می‌خورد، از خیابان پایین می‌رود.

as the roller coaster descends, it wambles thrillingly.

همانطور که قطار کوهستانی به پایین می‌آید، به هیجان‌انگیز تاب می‌خورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید