wambles away
دور میرود
wambles about
در اطراف میچرخد
wambles on
ادامه میدهد
wambles here
اینجا میچرخد
wambles around
در اطراف میچرخد
wambles off
خاموش میکند
wambles in
وارد میشود
wambles back
برمیگردد
wambles down
پایین میرود
wambles up
بالا میرود
after eating too much, he began to wambles.
بعد از خوردن بیش از حد، او شروع به لنگ زدن کرد.
the boat wambles on the rough sea.
کشتی روی دریا خشن به آرامی تاب میخورد.
she felt dizzy and started to wambles.
او احساس سرگیجه کرد و شروع به لنگ زدن کرد.
the puppy wambles as it learns to walk.
سگ بچه در حین یادگیری راه رفتن به آرامی تاب میخورد.
he always wambles when he gets nervous.
وقتی عصبی میشود همیشه به آرامی تاب میخورد.
the toddler wambles around the playground.
کودک نوپا در حیاط بازی به آرامی تاب میخورد.
during the earthquake, the building wambles dangerously.
در طول زلزله، ساختمان به طور خطرناکی به آرامی تاب میخورد.
she wambles slightly after spinning around.
بعد از چرخیدن، او کمی به آرامی تاب میخورد.
the drunk man wambles down the street.
مرد مست در حالی که به آرامی تاب میخورد، از خیابان پایین میرود.
as the roller coaster descends, it wambles thrillingly.
همانطور که قطار کوهستانی به پایین میآید، به هیجانانگیز تاب میخورد.
wambles away
دور میرود
wambles about
در اطراف میچرخد
wambles on
ادامه میدهد
wambles here
اینجا میچرخد
wambles around
در اطراف میچرخد
wambles off
خاموش میکند
wambles in
وارد میشود
wambles back
برمیگردد
wambles down
پایین میرود
wambles up
بالا میرود
after eating too much, he began to wambles.
بعد از خوردن بیش از حد، او شروع به لنگ زدن کرد.
the boat wambles on the rough sea.
کشتی روی دریا خشن به آرامی تاب میخورد.
she felt dizzy and started to wambles.
او احساس سرگیجه کرد و شروع به لنگ زدن کرد.
the puppy wambles as it learns to walk.
سگ بچه در حین یادگیری راه رفتن به آرامی تاب میخورد.
he always wambles when he gets nervous.
وقتی عصبی میشود همیشه به آرامی تاب میخورد.
the toddler wambles around the playground.
کودک نوپا در حیاط بازی به آرامی تاب میخورد.
during the earthquake, the building wambles dangerously.
در طول زلزله، ساختمان به طور خطرناکی به آرامی تاب میخورد.
she wambles slightly after spinning around.
بعد از چرخیدن، او کمی به آرامی تاب میخورد.
the drunk man wambles down the street.
مرد مست در حالی که به آرامی تاب میخورد، از خیابان پایین میرود.
as the roller coaster descends, it wambles thrillingly.
همانطور که قطار کوهستانی به پایین میآید، به هیجانانگیز تاب میخورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید