stumbles upon
به طور اتفاقی کشف میکند
stumbles through
از میان میگذرد
stumbles back
عقبنشینی میکند
stumbles forward
به جلو میافتد
stumbles away
دور میشود
stumbles into
وارد میشود
stumbles across
به طور اتفاقی با آن برخورد میکند
stumbles over
بر روی آن میافتد
stumbles down
به پایین میافتد
stumbles along
در طول مسیر میافتد
he stumbles over his words during the presentation.
او در طول ارائه صحبتهایش را به هم میریزد.
she stumbles upon an old photograph in the attic.
او در زیرشیرآزی یک عکس قدیمی پیدا میکند.
the child stumbles while learning to walk.
کودک در حین یادگیری راه رفتن زمین میخورد.
he often stumbles when he is nervous.
او اغلب زمانی که عصبی است، دچار لغزش کلامی میشود.
she stumbles through the dark trying to find the light switch.
او در تاریکی به دنبال کلید چراغ میگردد و به اطراف سر میخورد.
the team stumbles in the final minutes of the game.
تیم در دقایق پایانی بازی شکست میخورد.
he stumbles across a hidden talent for painting.
او به طور اتفاقی استعداد پنهان نقاشی کشف میکند.
she stumbles when trying to explain her ideas.
او در تلاش برای توضیح ایدههایش دچار مشکل میشود.
the hiker stumbles on the rocky trail.
کوهنورد در مسیر سنگی زمین میخورد.
he stumbles into an unexpected conversation.
او به طور ناگهانی وارد یک مکالمه غیرمنتظره میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید