wangling a deal
بدست آوردن با حیله
wangling an invitation
به دست آوردن دعوت با حیله
wangling a favor
به دست آوردن لطف با حیله
wangling some help
به دست آوردن کمک با حیله
wangling a ticket
به دست آوردن بلیط با حیله
wangling a job
به دست آوردن شغل با حیله
wangling a raise
به دست آوردن افزایش حقوق با حیله
wangling a discount
به دست آوردن تخفیف با حیله
wangling some time
به دست آوردن زمان با حیله
wangling a response
به دست آوردن پاسخ با حیله
he was wangling his way into the exclusive party.
او داشت با حیلهگری راه خود را به مهمانی انحصاری باز میکرد.
she managed to get the promotion by wangling her boss.
او با حیلهگری بر روی مدیرش، توانست ارتقا بگیرد.
wangling a deal took a lot of negotiation skills.
به دست آوردن یک معامله با حیلهگری، به مهارتهای مذاکره زیادی نیاز داشت.
he spent the afternoon wangling favors from his friends.
او بعد از ظهر را صرف حیلهگری برای گرفتن لطف از دوستانش کرد.
she was wangling tickets to the concert for weeks.
او برای هفتهها در حال حیلهگری برای گرفتن بلیط کنسرت بود.
wangling a refund can sometimes be a hassle.
دریافت بازپرداخت با حیلهگری گاهی اوقات میتواند دردسرساز باشد.
he is good at wangling his way out of trouble.
او در حیلهگری برای فرار از مشکلات خوب است.
she was wangling her way into the conversation.
او داشت با حیلهگری وارد گفتگو میشد.
wangling support from colleagues is essential for success.
به دست آوردن حمایت از همکاران با حیلهگری برای موفقیت ضروری است.
he thought he could get away with wangling the rules.
او فکر کرد که میتواند با حیلهگری از زیرمجموعهدار کردن قوانین فرار کند.
wangling a deal
بدست آوردن با حیله
wangling an invitation
به دست آوردن دعوت با حیله
wangling a favor
به دست آوردن لطف با حیله
wangling some help
به دست آوردن کمک با حیله
wangling a ticket
به دست آوردن بلیط با حیله
wangling a job
به دست آوردن شغل با حیله
wangling a raise
به دست آوردن افزایش حقوق با حیله
wangling a discount
به دست آوردن تخفیف با حیله
wangling some time
به دست آوردن زمان با حیله
wangling a response
به دست آوردن پاسخ با حیله
he was wangling his way into the exclusive party.
او داشت با حیلهگری راه خود را به مهمانی انحصاری باز میکرد.
she managed to get the promotion by wangling her boss.
او با حیلهگری بر روی مدیرش، توانست ارتقا بگیرد.
wangling a deal took a lot of negotiation skills.
به دست آوردن یک معامله با حیلهگری، به مهارتهای مذاکره زیادی نیاز داشت.
he spent the afternoon wangling favors from his friends.
او بعد از ظهر را صرف حیلهگری برای گرفتن لطف از دوستانش کرد.
she was wangling tickets to the concert for weeks.
او برای هفتهها در حال حیلهگری برای گرفتن بلیط کنسرت بود.
wangling a refund can sometimes be a hassle.
دریافت بازپرداخت با حیلهگری گاهی اوقات میتواند دردسرساز باشد.
he is good at wangling his way out of trouble.
او در حیلهگری برای فرار از مشکلات خوب است.
she was wangling her way into the conversation.
او داشت با حیلهگری وارد گفتگو میشد.
wangling support from colleagues is essential for success.
به دست آوردن حمایت از همکاران با حیلهگری برای موفقیت ضروری است.
he thought he could get away with wangling the rules.
او فکر کرد که میتواند با حیلهگری از زیرمجموعهدار کردن قوانین فرار کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید