wheedling tone
لحن فریبنده
wheedling request
درخواست فریبنده
wheedling manner
رفتار فریبنده
wheedling smile
لبخند فریبنده
wheedling voice
صدای فریبنده
wheedling child
کودک فریبنده
wheedling words
کلمات فریبنده
wheedling plea
التماس فریبنده
wheedling approach
رویکرد فریبنده
wheedling flattery
تملق فریبنده
she was wheedling her parents for a new phone.
او در حال فریب دادن والدینش برای گرفتن یک تلفن جدید بود.
he tried wheedling his way into the exclusive club.
او سعی کرد با فریب، راه خود را به داخل باشگاه انحصاری باز کند.
the child was wheedling for extra dessert after dinner.
بچه برای دسر بیشتر بعد از شام در حال فریب دادن بود.
she has a talent for wheedling favors from her friends.
او استعداد فریب دادن دوستانش برای گرفتن لطف دارد.
he was wheedling the teacher for an extension on his assignment.
او در حال فریب دادن معلم برای گرفتن فرصت بیشتر برای انجام تکالیفش بود.
the puppy was wheedling its owner for a treat.
سگ بچه در حال فریب دادن صاحبش برای گرفتن تشویقی بود.
she used her charm for wheedling support for her project.
او از جذابیت خود برای فریب دادن و گرفتن حمایت برای پروژه خود استفاده کرد.
he was wheedling his way out of trouble with a smile.
او با لبخند، در حال فریب دادن و رهایی از مشکلاتش بود.
the salesperson was wheedling customers into buying more products.
فروشنده در حال فریب دادن مشتریان برای خرید محصولات بیشتر بود.
she was wheedling her way back into his good graces.
او در حال فریب دادن و بازگشت به لطف او بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید