they weren't wanting in confidence.
آنها کمبود اعتماد نداشتند.
an hour wanting 15 minutes.
یک ساعت خواستن ۱۵ دقیقه.
a letter wanting a stamp
یک نامه خواستن تمبر.
mandibles are wanting in many of these insects.
در بسیاری از این حشرات، دندانکهای زیردهانه وجود ندارند.
Wanting courage, nothing can be done.
با خواستن شجاعت، هیچ کاری نمیتوان انجام داد.
His book, while truthful, is wanting in excitement.
کتاب او، اگرچه صادقانه است، از هیجان بینصیب است.
he'd kept on at her, wanting her to go out with him.
او به او اصرار کرده بود که با او بیرون برود.
there were moorings for boats wanting passage through the lock.
جاذبههایی برای قایقهایی که میخواستند از طریق قفل عبور کنند وجود داشت.
editorials accusing the government of wanting to gag the popular press.
مقاله هایی که دولت را به تلاش برای خفه کردن رسانه های محبوب متهم می کنند.
What’s all this I hear about you wanting to leave?
شنیدهام که شما میخواهید از اینجا جدا شوید؟
You'll find us all wanting to make friends with you.
همه ما دوست داریم با شما دوست شویم.
appraised his character and found him wanting;
او شخصیت او را ارزیابی کرد و متوجه شد که او کمبود دارد.
I had the fishing inspector wanting to see my licence — I was done like a dinner.
بازرس ماهیگیری میخواست گواهی من را ببیند - من مثل شام آماده بودم.
Wanting to do him dirt, she sent his wife a poison-pen letter.
با این قصد که به او آسیب برساند، نامهای سمی به همسرش فرستاد.
It’s no thanks to you that we arrived on time—you kept wanting to stop!
به لطف شما نبودیم که به موقع رسیدیم - شما مدام میخواستید توقف کنید!
Not wanting to be called an easy marker, the teacher graded the essays severely.
معلم نمیخواست او را یک ارزیاب آسان صدا کنند، بنابراین مقالات را به شدت نمره دهی کرد.
The boy must be feeling better, and he's been wanting up all day.
پسرباید احساس بهتری داشته باشد و تمام روز میخواسته بالا برود.
The goal of executing a perfect layback is more conducive to flow than wanting to burn off your partner or impress a spectator.
هدف از اجرای یک حرکت عقباندازی کامل، بیشتر به جریان کمک میکند تا بخواهید شریک خود را کنار بگذارید یا تماشاگر را تحت تأثیر قرار دهید.
Such achievements should have brought lasting fame – but, as Farmelo illustrates, Dirac made things difficult for those wanting to lionise him.
چنین دستاوردهایی باید باعث شهرت پایدار میشد - اما، همانطور که فارملو نشان میدهد، دیراک کارها را برای کسانی که میخواستند او را تجلیل کنند، دشوار کرد.
Has old Z met a ghost?Old z has designed that perhydrol constitutes fuel , that has been a pretty difficult thing in wanting to let perhydrol dissolve to fringe benefit.
آیا پیر Z با یک شبح ملاقات کرده است؟ پیر Z طراحی کرده است که پریدول سوخت است ، که یک چیز بسیار دشوار در این است که اجازه دهد پریدول به سود حاشیه ای حل شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید