wantonness

[ایالات متحده]/'wɔntənnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رفتار بدون محدودیت، لذت بازیگوشانه.
Word Forms

جملات نمونه

She had never had a keener sense of freedom, of the absolute boldness and wantonness of liberty.

او تا به حال احساس آزادی، جسارت و بی‌بندوباری آزادی را به این شدت احساس نکرده بود.

The wantonness of his behavior shocked everyone at the party.

رفتار بی‌پروايش باعث شوكه شدن همه در مهماني شد.

She danced with wantonness, captivating everyone in the room.

او با بی‌پروايي در حال رقص بود و همه را در اتاق مسحور كرد.

The novel is filled with scenes of wantonness and excess.

رمان پر از صحنه‌های بی‌پروايي و افراط است.

The wantonness of the graffiti on the walls was a sign of urban decay.

بی‌پروايي نوشته‌هاي اسپري شده ديواري نشانه‌اي از زوال شهري بود.

He indulged in wantonness without considering the consequences.

او بدون در نظر گرفتن عواقب، در بی‌پروايي غرق شد.

The wantonness of her spending habits eventually led to financial ruin.

بی‌پروايي در عادت‌هاي خرج كردنش در نهايت منجر به ورشكستگي مالي شد.

The movie portrayed the wantonness of the main character's lifestyle.

فيلم شيوه زندگي بي‌پرواي شخصيت اصلي را به تصوير كشيد.

The wantonness of the crime spree left the community in fear.

بی‌پروايي سلسله جنايت‌ها جامعه را در ترس و وحشت فرو برد.

The wantonness of his lies destroyed any trust we had in him.

بي‌پروايي در دروغ‌هايش هرگونه اعتماد ما را به او از بين برد.

The wantonness of the destruction caused by the hurricane was devastating.

بي‌پروايي تخريبي كه در اثر طوفان به وجود آمد، فاجعه‌بار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید