warhammer blow
ضربه میله جنگی
warhammer strike
ضربه میله جنگی
warhammer swing
ضربه میله جنگی
warhammer smash
ضربه میله جنگی
warhammer head
سر میله جنگی
warhammer grip
گرفتگی میله جنگی
warhammer wielder
کاربر میله جنگی
warhammer wielder's
کاربر میله جنگی
warhammering blows
ضربات میله جنگی
warhammered shield
تاق میله جنگی
i bought a warhammer starter set to learn the rules.
من یک مجموعه شروع جنگ هامر خریداری کردم تا قوانین را یاد بگیرم.
he spent the evening painting warhammer miniatures at his desk.
او در طول شب به رنگگذاری اسباب بازیهای جنگ هامر در میزش پرداخت.
we played a warhammer campaign that lasted three weekends.
ما یک مهیج جنگ هامر بازی کردیم که سه هفته ادامه داشت.
she joined a warhammer tournament at the local game store.
او در یک مسابقه جنگ هامر در فروشگاه بازی محلی شرکت کرد.
after work, i watched a warhammer battle report online.
پس از کار، من یک گزارش جنگ جنگ هامر را آنلاین تماشا کردم.
he built a warhammer army list focused on fast units.
او لیستی از نیروهای جنگ هامر با تمرکز بر واحدهای سریع ساخت.
our club hosts warhammer game nights every friday.
کلوب ما هر پنجشنبه شبهای بازی جنگ هامر را برگزار میکند.
i checked the warhammer codex to confirm the points cost.
من کدکس جنگ هامر را برای تأیید هزینه امتیازات بررسی کردم.
they set up warhammer terrain to make the table more immersive.
آنها محیط جنگ هامر را تنظیم کردند تا میز بیشتر غرقآور باشد.
she repaired a warhammer model after it snapped during transport.
او یک مدل جنگ هامر را پس از اینکه در حین حمل شکست، تعمیر کرد.
he browsed a warhammer lore wiki to understand the factions.
او ویکی داستان جنگ هامر را مرور کرد تا گروهها را درک کند.
i preordered a warhammer rulebook as soon as it was announced.
من به محض اعلام آن، یک کتاب قوانین جنگ هامر را پیشسفاری کردم.
warhammer blow
ضربه میله جنگی
warhammer strike
ضربه میله جنگی
warhammer swing
ضربه میله جنگی
warhammer smash
ضربه میله جنگی
warhammer head
سر میله جنگی
warhammer grip
گرفتگی میله جنگی
warhammer wielder
کاربر میله جنگی
warhammer wielder's
کاربر میله جنگی
warhammering blows
ضربات میله جنگی
warhammered shield
تاق میله جنگی
i bought a warhammer starter set to learn the rules.
من یک مجموعه شروع جنگ هامر خریداری کردم تا قوانین را یاد بگیرم.
he spent the evening painting warhammer miniatures at his desk.
او در طول شب به رنگگذاری اسباب بازیهای جنگ هامر در میزش پرداخت.
we played a warhammer campaign that lasted three weekends.
ما یک مهیج جنگ هامر بازی کردیم که سه هفته ادامه داشت.
she joined a warhammer tournament at the local game store.
او در یک مسابقه جنگ هامر در فروشگاه بازی محلی شرکت کرد.
after work, i watched a warhammer battle report online.
پس از کار، من یک گزارش جنگ جنگ هامر را آنلاین تماشا کردم.
he built a warhammer army list focused on fast units.
او لیستی از نیروهای جنگ هامر با تمرکز بر واحدهای سریع ساخت.
our club hosts warhammer game nights every friday.
کلوب ما هر پنجشنبه شبهای بازی جنگ هامر را برگزار میکند.
i checked the warhammer codex to confirm the points cost.
من کدکس جنگ هامر را برای تأیید هزینه امتیازات بررسی کردم.
they set up warhammer terrain to make the table more immersive.
آنها محیط جنگ هامر را تنظیم کردند تا میز بیشتر غرقآور باشد.
she repaired a warhammer model after it snapped during transport.
او یک مدل جنگ هامر را پس از اینکه در حین حمل شکست، تعمیر کرد.
he browsed a warhammer lore wiki to understand the factions.
او ویکی داستان جنگ هامر را مرور کرد تا گروهها را درک کند.
i preordered a warhammer rulebook as soon as it was announced.
من به محض اعلام آن، یک کتاب قوانین جنگ هامر را پیشسفاری کردم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید