| جمع | waxinesses |
waxiness level
سطح پوشش مومی
waxiness test
تست پوشش مومی
waxiness content
میزان پوشش مومی
waxiness factor
ضریب پوشش مومی
waxiness measurement
اندازه گیری پوشش مومی
waxiness assessment
ارزیابی پوشش مومی
waxiness quality
کیفیت پوشش مومی
waxiness characteristic
ویژگی پوشش مومی
waxiness appearance
ظاهر پوشش مومی
waxiness variation
تغییرات پوشش مومی
her skin has a lovely waxiness that makes it glow.
پوست او دارای یک حالت مومی زیبا است که باعث درخشندگی آن می شود.
the waxiness of the fruit indicates that it is ripe.
حالت مومی میوه نشان می دهد که رسیده است.
he prefers a waxiness in his cheese for a richer flavor.
او ترجیح می دهد در پنیرش حالت مومی وجود داشته باشد تا طعم غنی تری داشته باشد.
the waxiness of the surface helps protect the paint.
حالت مومی سطح به محافظت از رنگ کمک می کند.
she applied a layer of wax to enhance the waxiness of the wood.
او یک لایه مومی را برای افزایش حالت مومی چوب استفاده کرد.
his hair has a natural waxiness that keeps it in place.
موهای او دارای حالت مومی طبیعی است که آن را در جای خود نگه می دارد.
the waxiness of the surface made it slippery.
حالت مومی سطح آن را لغزنده کرد.
she loved the waxiness of the lip balm she used.
او عاشق حالت مومی بالم لب خود بود.
the waxiness of the paper gave it a premium feel.
حالت مومی کاغذ به آن حس لوکس می داد.
he noticed the waxiness in the paint after it dried.
او متوجه شد که پس از خشک شدن رنگ حالت مومی دارد.
waxiness level
سطح پوشش مومی
waxiness test
تست پوشش مومی
waxiness content
میزان پوشش مومی
waxiness factor
ضریب پوشش مومی
waxiness measurement
اندازه گیری پوشش مومی
waxiness assessment
ارزیابی پوشش مومی
waxiness quality
کیفیت پوشش مومی
waxiness characteristic
ویژگی پوشش مومی
waxiness appearance
ظاهر پوشش مومی
waxiness variation
تغییرات پوشش مومی
her skin has a lovely waxiness that makes it glow.
پوست او دارای یک حالت مومی زیبا است که باعث درخشندگی آن می شود.
the waxiness of the fruit indicates that it is ripe.
حالت مومی میوه نشان می دهد که رسیده است.
he prefers a waxiness in his cheese for a richer flavor.
او ترجیح می دهد در پنیرش حالت مومی وجود داشته باشد تا طعم غنی تری داشته باشد.
the waxiness of the surface helps protect the paint.
حالت مومی سطح به محافظت از رنگ کمک می کند.
she applied a layer of wax to enhance the waxiness of the wood.
او یک لایه مومی را برای افزایش حالت مومی چوب استفاده کرد.
his hair has a natural waxiness that keeps it in place.
موهای او دارای حالت مومی طبیعی است که آن را در جای خود نگه می دارد.
the waxiness of the surface made it slippery.
حالت مومی سطح آن را لغزنده کرد.
she loved the waxiness of the lip balm she used.
او عاشق حالت مومی بالم لب خود بود.
the waxiness of the paper gave it a premium feel.
حالت مومی کاغذ به آن حس لوکس می داد.
he noticed the waxiness in the paint after it dried.
او متوجه شد که پس از خشک شدن رنگ حالت مومی دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید