waxiness

[ایالات متحده]/ˈwæksɪnəs/
[بریتانیا]/ˈwæksɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت مومین یا نرم بودن؛ کیفیت شبیه موم؛ قابلیت انعطاف پذیری
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

waxiness level

سطح پوشش مومی

waxiness test

تست پوشش مومی

waxiness content

میزان پوشش مومی

waxiness factor

ضریب پوشش مومی

waxiness measurement

اندازه گیری پوشش مومی

waxiness assessment

ارزیابی پوشش مومی

waxiness quality

کیفیت پوشش مومی

waxiness characteristic

ویژگی پوشش مومی

waxiness appearance

ظاهر پوشش مومی

waxiness variation

تغییرات پوشش مومی

جملات نمونه

her skin has a lovely waxiness that makes it glow.

پوست او دارای یک حالت مومی زیبا است که باعث درخشندگی آن می شود.

the waxiness of the fruit indicates that it is ripe.

حالت مومی میوه نشان می دهد که رسیده است.

he prefers a waxiness in his cheese for a richer flavor.

او ترجیح می دهد در پنیرش حالت مومی وجود داشته باشد تا طعم غنی تری داشته باشد.

the waxiness of the surface helps protect the paint.

حالت مومی سطح به محافظت از رنگ کمک می کند.

she applied a layer of wax to enhance the waxiness of the wood.

او یک لایه مومی را برای افزایش حالت مومی چوب استفاده کرد.

his hair has a natural waxiness that keeps it in place.

موهای او دارای حالت مومی طبیعی است که آن را در جای خود نگه می دارد.

the waxiness of the surface made it slippery.

حالت مومی سطح آن را لغزنده کرد.

she loved the waxiness of the lip balm she used.

او عاشق حالت مومی بالم لب خود بود.

the waxiness of the paper gave it a premium feel.

حالت مومی کاغذ به آن حس لوکس می داد.

he noticed the waxiness in the paint after it dried.

او متوجه شد که پس از خشک شدن رنگ حالت مومی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید