| جمع | welshers |
welsher in debt
بدهکار بودن ولشر
welsher on bets
ولشر در شرطبندیها
welsher reputation
شهرت ولشر
welsher behavior
رفتار ولشر
welsher friends
دوستان ولشر
welsher attitude
نگرش ولشر
welsher excuses
بهانههای ولشر
welsher claims
ادعاهای ولشر
welsher tactics
تاکتیکهای ولشر
welsher consequences
پیامدهای ولشر
he always backs out of his bets; he's such a welsher.
او همیشه از شرطبندیهای خود پا پس میکشد؛ او یک کلاهبردار است.
don't trust him with money; he's known to be a welsher.
به او اعتماد نکنید؛ او به عنوان یک کلاهبردار شناخته شده است.
after losing the game, he turned out to be a welsher.
بعد از باختن در بازی، معلوم شد که او یک کلاهبردار است.
being a welsher can ruin your reputation among friends.
کلاهبرداری میتواند شهرت شما را در بین دوستان خراب کند.
she called him a welsher after he refused to pay his share.
او بعد از اینکه از پرداخت سهم خود امتناع کرد، او را کلاهبردار نامید.
it's frustrating to deal with a welsher in business.
همکاری با یک کلاهبردار در کسب و کار خسته کننده است.
he promised to pay me back, but he's just a welsher.
او قول پرداخت به من را داد، اما او فقط یک کلاهبردار است.
people avoid him because he's known as a welsher.
مردم از او دوری میکنند زیرا او به عنوان یک کلاهبردار شناخته میشود.
don't be a welsher; honor your commitments!
کلاهبردار نباشید؛ به تعهدات خود عمل کنید!
his reputation as a welsher precedes him.
شهرت او به عنوان یک کلاهبردار پیش از او وجود دارد.
welsher in debt
بدهکار بودن ولشر
welsher on bets
ولشر در شرطبندیها
welsher reputation
شهرت ولشر
welsher behavior
رفتار ولشر
welsher friends
دوستان ولشر
welsher attitude
نگرش ولشر
welsher excuses
بهانههای ولشر
welsher claims
ادعاهای ولشر
welsher tactics
تاکتیکهای ولشر
welsher consequences
پیامدهای ولشر
he always backs out of his bets; he's such a welsher.
او همیشه از شرطبندیهای خود پا پس میکشد؛ او یک کلاهبردار است.
don't trust him with money; he's known to be a welsher.
به او اعتماد نکنید؛ او به عنوان یک کلاهبردار شناخته شده است.
after losing the game, he turned out to be a welsher.
بعد از باختن در بازی، معلوم شد که او یک کلاهبردار است.
being a welsher can ruin your reputation among friends.
کلاهبرداری میتواند شهرت شما را در بین دوستان خراب کند.
she called him a welsher after he refused to pay his share.
او بعد از اینکه از پرداخت سهم خود امتناع کرد، او را کلاهبردار نامید.
it's frustrating to deal with a welsher in business.
همکاری با یک کلاهبردار در کسب و کار خسته کننده است.
he promised to pay me back, but he's just a welsher.
او قول پرداخت به من را داد، اما او فقط یک کلاهبردار است.
people avoid him because he's known as a welsher.
مردم از او دوری میکنند زیرا او به عنوان یک کلاهبردار شناخته میشود.
don't be a welsher; honor your commitments!
کلاهبردار نباشید؛ به تعهدات خود عمل کنید!
his reputation as a welsher precedes him.
شهرت او به عنوان یک کلاهبردار پیش از او وجود دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید