wheelbarrowed

[ایالات متحده]/ˈwiːlˌbærəʊd/
[بریتانیا]/ˈwiːlˌbɛroʊd/

ترجمه

v. گذشته واژه wheelbarrow

عبارات و ترکیب‌ها

wheelbarrowed soil

خاک منتقل شده با گاری دستی

wheelbarrowed gravel

شن منتقل شده با گاری دستی

wheelbarrowed plants

گیاهان منتقل شده با گاری دستی

wheelbarrowed tools

ابزارهای منتقل شده با گاری دستی

wheelbarrowed rocks

سنگ‌های منتقل شده با گاری دستی

wheelbarrowed debris

ضایعات منتقل شده با گاری دستی

wheelbarrowed mulch

مالچ منتقل شده با گاری دستی

wheelbarrowed compost

کمپوست منتقل شده با گاری دستی

wheelbarrowed sand

شن منتقل شده با گاری دستی

wheelbarrowed materials

مواد منتقل شده با گاری دستی

جملات نمونه

the gardener wheelbarrowed the soil to the flower beds.

باغبانی خاک را به بسته‌های گل منتقل کرد.

he wheelbarrowed the bricks for the new patio.

او برای پاسیو جدید آجرها را منتقل کرد.

they wheelbarrowed the gravel to create a pathway.

آنها برای ایجاد یک مسیر، سنگ‌ریزه را منتقل کردند.

she wheelbarrowed the compost to the vegetable garden.

او کود را به باغ سبزیجات منتقل کرد.

the workers wheelbarrowed materials to the construction site.

کارگران مصالح را به محل ساخت و ساز منتقل کردند.

he wheelbarrowed the sand for the playground renovation.

او برای بازسازی زمین بازی، شن را منتقل کرد.

she wheelbarrowed the rocks to build a retaining wall.

او سنگ‌ها را برای ساختن یک دیوار حائل منتقل کرد.

the children helped by wheelbarrowing leaves to the compost pile.

کودکان با منتقل کردن برگ‌ها به توده کمپوست کمک کردند.

after the storm, we wheelbarrowed debris out of the yard.

بعد از طوفان، ما بقایای را از حیاط بیرون بردیم.

he wheelbarrowed the tools from the shed to the garden.

او ابزارها را از انبار به باغ منتقل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید