whiffed

[ایالات متحده]/wɪft/
[بریتانیا]/wɪft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی whiff; مقدار کمی از چیزی را استنشاق کردن
n. بوی ضعیف، هوا یا دود; بوی بد (زبان عامیانه)

عبارات و ترکیب‌ها

whiffed it

از دست داد

whiffed aroma

بوی خوش را حس کرد

whiffed scent

عطر را حس کرد

whiffed smoke

دود را حس کرد

whiffed breeze

نسیم را حس کرد

whiffed perfume

ادکلن را حس کرد

whiffed food

غذا را حس کرد

whiffed air

هوا را حس کرد

whiffed flowers

گل ها را حس کرد

whiffed coffee

قهوه را حس کرد

جملات نمونه

she whiffed the aroma of freshly baked bread.

او عطر نان تازه پخته را استشمام کرد.

he whiffed the perfume and smiled.

او عطر را استشمام کرد و لبخند زد.

the dog whiffed the ground, searching for clues.

سگ زمین را استشمام کرد و به دنبال سرنخ بود.

she whiffed the flowers in the garden.

او گل‌های باغ را استشمام کرد.

as he walked past, he whiffed a hint of smoke.

همانطور که از کنار آن عبور کرد، بوی دود را استشمام کرد.

the chef whiffed the sauce to check the seasoning.

سرآشپز سس را استشمام کرد تا طعم آن را بررسی کند.

she whiffed the air, hoping to catch a scent of her favorite dish.

او هوا را استشمام کرد و امیدوار بود بوی غذای مورد علاقه خود را حس کند.

he whiffed the coffee and felt energized.

او قهوه را استشمام کرد و احساس انرژی کرد.

the athlete whiffed the scent of victory.

ورزشکار بوی پیروزی را استشمام کرد.

she whiffed the salty ocean breeze.

او نسیم دریایی شور را استشمام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید