whiffed it
از دست داد
whiffed aroma
بوی خوش را حس کرد
whiffed scent
عطر را حس کرد
whiffed smoke
دود را حس کرد
whiffed breeze
نسیم را حس کرد
whiffed perfume
ادکلن را حس کرد
whiffed food
غذا را حس کرد
whiffed air
هوا را حس کرد
whiffed flowers
گل ها را حس کرد
whiffed coffee
قهوه را حس کرد
she whiffed the aroma of freshly baked bread.
او عطر نان تازه پخته را استشمام کرد.
he whiffed the perfume and smiled.
او عطر را استشمام کرد و لبخند زد.
the dog whiffed the ground, searching for clues.
سگ زمین را استشمام کرد و به دنبال سرنخ بود.
she whiffed the flowers in the garden.
او گلهای باغ را استشمام کرد.
as he walked past, he whiffed a hint of smoke.
همانطور که از کنار آن عبور کرد، بوی دود را استشمام کرد.
the chef whiffed the sauce to check the seasoning.
سرآشپز سس را استشمام کرد تا طعم آن را بررسی کند.
she whiffed the air, hoping to catch a scent of her favorite dish.
او هوا را استشمام کرد و امیدوار بود بوی غذای مورد علاقه خود را حس کند.
he whiffed the coffee and felt energized.
او قهوه را استشمام کرد و احساس انرژی کرد.
the athlete whiffed the scent of victory.
ورزشکار بوی پیروزی را استشمام کرد.
she whiffed the salty ocean breeze.
او نسیم دریایی شور را استشمام کرد.
whiffed it
از دست داد
whiffed aroma
بوی خوش را حس کرد
whiffed scent
عطر را حس کرد
whiffed smoke
دود را حس کرد
whiffed breeze
نسیم را حس کرد
whiffed perfume
ادکلن را حس کرد
whiffed food
غذا را حس کرد
whiffed air
هوا را حس کرد
whiffed flowers
گل ها را حس کرد
whiffed coffee
قهوه را حس کرد
she whiffed the aroma of freshly baked bread.
او عطر نان تازه پخته را استشمام کرد.
he whiffed the perfume and smiled.
او عطر را استشمام کرد و لبخند زد.
the dog whiffed the ground, searching for clues.
سگ زمین را استشمام کرد و به دنبال سرنخ بود.
she whiffed the flowers in the garden.
او گلهای باغ را استشمام کرد.
as he walked past, he whiffed a hint of smoke.
همانطور که از کنار آن عبور کرد، بوی دود را استشمام کرد.
the chef whiffed the sauce to check the seasoning.
سرآشپز سس را استشمام کرد تا طعم آن را بررسی کند.
she whiffed the air, hoping to catch a scent of her favorite dish.
او هوا را استشمام کرد و امیدوار بود بوی غذای مورد علاقه خود را حس کند.
he whiffed the coffee and felt energized.
او قهوه را استشمام کرد و احساس انرژی کرد.
the athlete whiffed the scent of victory.
ورزشکار بوی پیروزی را استشمام کرد.
she whiffed the salty ocean breeze.
او نسیم دریایی شور را استشمام کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید