| جمع | whippers |
whipper snapper
چابک و سریع
whipper will
چابک خواهد بود
whipper up
بالا آوردن
whipper boy
پسر چابک
whipper in
وارد کردن
whipper snap
سریع و قاطع
whipper round
گرد و چابک
whipper at
در برابر
whipper clip
گیره چابک
whipper crack
ترک چابک
the coach is a strict whipper, always pushing us to do our best.
مربی یک تنبیه کننده سخت بود، همیشه ما را تشویق میکرد بهترین کار را انجام دهیم.
he was known as the office whipper, always keeping everyone on their toes.
او به عنوان تنبیه کننده دفتر شناخته میشد، همیشه همه را در حالت هوشیاری نگه میداشت.
as a whipper, she motivated her team to exceed their goals.
به عنوان تنبیه کننده، او تیم خود را تشویق کرد تا از اهداف خود فراتر روند.
the whipper cracked the whip to encourage faster work.
تنبیه کننده چوب را زد تا کار سریعتر انجام شود.
being a whipper can be tough, but it often leads to success.
تنبیه کننده بودن میتواند سخت باشد، اما اغلب منجر به موفقیت میشود.
the whipper's tactics were controversial but effective.
تاکتیکهای تنبیه کننده بحثبرانگیز اما مؤثر بودند.
she took on the role of whipper in the project, ensuring deadlines were met.
او نقش تنبیه کننده را در پروژه بر عهده گرفت و اطمینان حاصل کرد که مهلتها رعایت میشوند.
as a whipper, he often faced resistance from the team.
به عنوان تنبیه کننده، او اغلب با مقاومت تیم روبرو میشد.
the whipper's presence in the room changed the atmosphere completely.
حضور تنبیه کننده در اتاق، فضای اتاق را به طور کامل تغییر داد.
every successful project needs a whipper to drive progress.
هر پروژه موفق به یک تنبیه کننده برای پیشبرد پیشرفت نیاز دارد.
whipper snapper
چابک و سریع
whipper will
چابک خواهد بود
whipper up
بالا آوردن
whipper boy
پسر چابک
whipper in
وارد کردن
whipper snap
سریع و قاطع
whipper round
گرد و چابک
whipper at
در برابر
whipper clip
گیره چابک
whipper crack
ترک چابک
the coach is a strict whipper, always pushing us to do our best.
مربی یک تنبیه کننده سخت بود، همیشه ما را تشویق میکرد بهترین کار را انجام دهیم.
he was known as the office whipper, always keeping everyone on their toes.
او به عنوان تنبیه کننده دفتر شناخته میشد، همیشه همه را در حالت هوشیاری نگه میداشت.
as a whipper, she motivated her team to exceed their goals.
به عنوان تنبیه کننده، او تیم خود را تشویق کرد تا از اهداف خود فراتر روند.
the whipper cracked the whip to encourage faster work.
تنبیه کننده چوب را زد تا کار سریعتر انجام شود.
being a whipper can be tough, but it often leads to success.
تنبیه کننده بودن میتواند سخت باشد، اما اغلب منجر به موفقیت میشود.
the whipper's tactics were controversial but effective.
تاکتیکهای تنبیه کننده بحثبرانگیز اما مؤثر بودند.
she took on the role of whipper in the project, ensuring deadlines were met.
او نقش تنبیه کننده را در پروژه بر عهده گرفت و اطمینان حاصل کرد که مهلتها رعایت میشوند.
as a whipper, he often faced resistance from the team.
به عنوان تنبیه کننده، او اغلب با مقاومت تیم روبرو میشد.
the whipper's presence in the room changed the atmosphere completely.
حضور تنبیه کننده در اتاق، فضای اتاق را به طور کامل تغییر داد.
every successful project needs a whipper to drive progress.
هر پروژه موفق به یک تنبیه کننده برای پیشبرد پیشرفت نیاز دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید